167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • چنگ در دامان وصلش مي زدم
    هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت
  • در جهان يک دم نبودم شادمان
    زان زمان کاندوه جانانم گرفت
  • ور از کوي فراموشان فراقش رخت بربندد
    وصالش رخت در بازد، زهي دولت زهي دولت
  • بيخشاي از کرم بر خاکساري
    که در روي تو عمرش رفت بر باد
  • وانکه دل بست در سر زلفش
    ماهي آسا، ميان شست افتاد
  • سر جان و جهان ندارد آنک:
    در سرش باده الست افتاد
  • وآنکه از دست خود خلاص نيافت
    در ره عشق پاي بست افتاد
  • نيک نزديک بود بر در تو
    تا چه بد کرد کز تو دور افتاد
  • چون ز خاک در تو سرمه نيافت
    ديده ام بي ضيا و نور افتاد
  • جان که يک ذره انده تو بيافت
    در طربخانه سرور افتاد
  • از بهشت رخ تو بي خبر است
    تن که در آرزوي حور افتاد
  • چون عراقي نيافت راه به تو
    گمرهي گشت و در غرور افتاد
  • از خمستان جرعه اي بر خاک ريخت
    جنبشي در آدم و حوا نهاد
  • دم به دم در هر لباسي رخ نمود
    لحظه لحظه جاي ديگر پا نهاد
  • کام فرهاد و مراد ما همه
    در لب شيرين شکرخا نهاد
  • وز پي برک و نواي بلبلان
    رنگ و بويي در گل رعنا نهاد
  • تا تماشاي وصال خود کند
    نور خود در ديده بينا نهاد
  • شور و غوغايي برآمد از جهان
    حسن او چون دست در يغما نهاد
  • چون در آن غوغا عراقي را بديد
    نام او سر دفتر غوغا نهاد
  • فتنه اي انگيخت، شوري درفکند
    در سرا و شهر ما چون پا نهاد
  • بر من، اي دل، بند جان نتوان نهاد
    شور در ديوانگان نتوان نهاد
  • بر سر خوان لبت، خود بي جگر
    لقمه اي خوش در دهان نتوان نهاد
  • شب در دل مي زدم، مهر تو گفت:
    زود پابر آسمان نتوان نهاد
  • تا تو را در دل هواي جان بود
    پاي بر آب روان نتوان نهاد
  • ور عراقي محرم اين حرف نيست
    راز با او در ميان نتوان نهاد