167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • جرعه با خاک در حديث آمد
    گفت و گويي از ميان برخاست
  • مهر مهر دلبري بر جان ماست
    جان ما در حضرت جانان ماست
  • بس عجب نبود که سودايي شوم
    کآيت سوداي او در شان ماست
  • جان ما چوگان و دل سودايي است
    گوي زلفش در خم چوگان ماست
  • اسب همت را چو در زين آوريم
    هر دو عالم گوشه ميدان ماست
  • وزن مي ننهندمان خلقان وليک
    کس چه داند آنچه در خلقان ماست؟
  • گر ز ما برهان طلب دارد کسي
    نور او در جان ما برهان ماست
  • چنين که حال من زار در خرابات است
    مي مغانه مرا بهتر از مناجات است
  • مقام دردکشاني که در خراباتند
    يقين بدان که وراي همه مقامات است
  • فتور غمزده تو خون من بخواهد ريخت
    بدين صفت که در ابرو گره درافکند است
  • ديري است که بر در قبول است
    بيچاره دلم ، که نيک خوار است
  • کار آن دارد، که بر در تو
    هر لحظه و هر دميش بار است
  • دل، چو در دام عشق منظور است
    ديده را جرم نيست، معذور است
  • ناظرم در رخت به ديده دل
    گرچه از چشم ظاهرم دور است
  • در کوي خرابات، کسي را که نياز است
    هشياري و مستيش همه عين نماز است
  • آنجا نپذيرند صلاح و ورع امروز
    آنچ از تو پذيرند در آن کوي نياز است
  • خواهي که درون حرم عشق خرامي؟
    در ميکده بنشين که ره کعبه دراز است
  • از ميکده ها ناله دلسوز برآمد
    در زمزمه عشق ندانم که چه ساز است؟
  • در زلف بتان تا چه فريب است؟که پيوست
    محمود پريشان سر زلف اياز است
  • در خرابات خراب افتاده
    عاشق بي سر و سامان چه خوش است
  • آن دل شيفته ما بنگر
    در خم زلف پريشان چه خوش است
  • ناله و فرياد من هر نيم شب
    بر در وصلت تقاضايي خوش است
  • تا نپنداري که بي روي خوشت
    در همه عالم مرا جايي خوش است
  • در دلم بنگر، که از ياد رخت
    بوستان و باغ و صحرايي خوش است
  • تا عراقي واله روي تو شد
    در ميان خلق رسوايي خوش است