167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • ازين سفله جهان آمد چنان حر
    که لعل از سنگ آيد وز صدف در
  • اگر ترسي تو از آتش به محشر
    ز بي باکي شوي در آتش اندر
  • جهان در فضل او بستست اوميد
    فزونتر زانکه اندر نور خورشيد
  • اگر در چشم خردست او به منظر
    به عقل اندر بزرگست او به مخبر
  • اگر يابي ز هرکس نظم گفتار
    ز من يابي تو نظم در شهوار
  • چو دريايست طبع من ز گفتار
    شود از علم در وي رود بسيار
  • دل و دست و در و رويت گشاده
    سرير و مسند و خوانت نهاده
  • ديوان عراقي

  • دوستان را زار کشتي ز آرزوي روي خود
    در طريق دوستي آخر کجا باشد روا؟
  • آن يار، که در ميان جان است
    بر گوشه دل نهاد ما را
  • در خانه ما نمي نهد پاي
    از دست مگر بداد ما را؟
  • دانست که در غميم بي او
    از لطف نکرد شاد ما را
  • بر ما در لطف خود فرو بست
    وز هجر دري گشاد ما را
  • به عالم، در که ديدم باز کردم
    نديدم روي دلداري دريغا
  • نديدم هيچ گلزاري به عالم
    که در چشمم نزد خاري دريغا
  • وعده اي مي ده، اگر چه کج بود
    کز بهانه در گماني ساقيا
  • از لطافت در نيابد کس تو را
    زان يقينم شد که جاني ساقيا
  • گوش جان ها پر گهر شد، زانکه تو
    از سخن در مي چکاني ساقيا
  • در دل و چشمم ز حسن و لطف خويش
    آشکارا و نهاني ساقيا
  • نيست در عالم عراقي را دمي
    بر لب تو کامراني ساقيا
  • خواهي که راه يابي بي رنج بر سر گنج
    مي بيز هر سحرگاه خاک در خرابات
  • جان باز در خرابات، تا جرعه اي بيابي
    مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات
  • چون غرقه شد عراقي يابد حيات باقي
    اسرار غيب بيند در عالم شهادات
  • ديدي چو من خرابي افتاده در خرابات
    فارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات
  • دردش نديد درمان، زخمش نجست مرهم
    در ساخته به ناکام با درد بي مداوات
  • به يک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
    هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت