167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • بشد رامين ز پيش شاه ناکام
    چو ماهي کش بود صدشست در کام
  • دل ويسه ز ديدارش برآشفت
    در آن آشفتگي با دل همي گفت
  • ببستم دل به صد زنجير پولاد
    همه بگسست و با تو در ره افتاد
  • ز بس انديشه ها کش بود در دل
    نبود آگاه تا آمد به منزل
  • در آن ناله سخنهايي همي گفت
    که آن گويد که تنها ماند از جفت
  • شبي چون دوش ديدم در زمانه
    که بوسه تير بود و لب نشانه
  • کجا شد خرمي و ناز دوشين
    عقيق شکرين و در نوشين
  • ندانم چون کنم با که نشينم
    به جاي دوست در عالم که بينم
  • همالان تو در شادي و نازند
    به کام دل همه گردن فرازند
  • تو همواره چنين در رنج و دردي
    به غم خوردن قرارم را ببردي
  • تو در دل کن که او يک روز ناگاه
    چو ره يابد بيايد از کمينگاه
  • سخن در نامه از زاري چنان بود
    که خون از حرفهاي او چکان بود
  • نوشتم نامه در حال چنين سخت
    که چون من نيست اکنون ايچ بدبخت
  • بلا را مونس و غم را رفيقم
    به درياي جدايي در غريقم
  • ز جان من يکي آتش برافروخت
    که صبر و رامشم در دل همي سوخت
  • چو دريا کرد چشمم را ز بس آب
    کنون در آب چشمم غرقه شد خواب
  • چرا بردي ز من آن روي چون خور
    که چون جان و روانم بود در خور
  • ز بس کردن نصيحت يا ملامت
    مرا کردند در گيتي علامت
  • اگر چون من بود هر مهرباني
    مباد از مهر در گيتي نشاني
  • غباري کز سم اسپت بجستست
    چو پيکان در دو چشم من نشستست
  • خيال روي تو در ديدگانم
    همي گريد ز راه ديده جانم
  • مرا در مهر بسيار آزمودي
    به مهر اندر ز من خشنود بودي
  • بيا تا روي من بيني چو دينار
    بر آن دينار باران در شهوار
  • نه شب خفت و نه روز آسود در راه
    به رامين برد چونين نامه ماه
  • به دريا در گهر جفت نهنگست
    چو نوش اندر جهان جفت شرنگست