167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • وگر ناياب گردد در جهان سنگ
    بود يک من به گوهر شصت همسنگ
  • اگر در زير وصلت هست صد گنج
    نيرزد جستنش با اين همه رنج
  • تو نيز از بخردي و هوشياري
    چو من باشي و غم در دل نداري
  • اگر صدسال تخم مهر کاري
    ازو در دست جز بادي نداري
  • سمن بر ويس دست رام در دست
    ز داغ عاشقي بيهوش و سرمست
  • همي گفت اي مرا چون ديده در خور
    شبم را ماهتابي روز را خور
  • نه باشد در عتاب نيکوان جنگ
    نه اندر نازشان بردن بود ننگ
  • چه برفش بود و چه زهر هلاهل
    که در ساعت همي بفسرد ازو دل
  • عنان رخش را چون باد برتافت
    سمنبر ويس را در راه دريافت
  • نه در پوزش سخن گفتن توانم
    نه بي تو ره به کار خويش دانم
  • بگيرم من ترا در برف دامن
    بدارم تا نه تو ماني و نه من
  • مراکس نيست جز تو در جهان نيز
    چو من مانده نباشم تو ممان نيز
  • اگر شايد که من پيشت بميرم
    چرا در مرگ دامانت نگيرم
  • به گاه مرگ جويم چون تو ياري
    در آن گيتي به هم خيزيم باري
  • مرا هم تو بهشتي هم تو حوري
    که جويد در جهان زين هردو دوري
  • همان گه دست يکديگر گرفتند
    ز بيم دشمنان در گوشک رفتند
  • ز روي و موي ايشان در شبستان
    نگارستان بد و خرم گلستان
  • ندانست او که رامين در سرايش
    نشسته روز و شب با دلربايش
  • به کام خويش در دام اوفتاده
    دو گيتي را به يک دلبر بداده
  • من آيم با تو تا گرگان به نخچير
    که باشد در بهاران خانه دلگير
  • پلنگان را در آوردن ز کهسار
    نهنگان را ز بيشه کردن آوار
  • مرا چون صبر باشد در جدايي
    ازين پتياره چون يابم رهايي
  • مرو با شاه و ايدر باش خرم
    تو بي غم باش او را دار در غم
  • زماني بر جدايي زار بگريست
    ز بهر آنکه در زاري همي زيست
  • مرا گر راست آيد اين گماني
    بمانم در بهشت اين جهاني