167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • ترا موبد هم ايدون باد در بر
    مرا چون تو يکي دلدار ديگر
  • نه خم زلفکانم گشت بي تاب
    نه در اندر دهانم گشت بي آب
  • کجا ديدي دو تيغ اندر نيامي
    و يا هم روز و شب در يک مقامي
  • جهان آشفته چون آشفته دريا
    نوان در موجش اين دل کشتي آسا
  • همي شد در ميان برف چون کوه
    فزون از کوه او را بر دل اندوه
  • دريغا آن همه رنج و تگاپوي
    که در ميدان بسر برده نشد گوي
  • نمايد دوست جندان ناز و گشي
    که در مهرش نماند هيچ خوشي
  • نه کس را در جهان گردن نهادي
    نه باري زين جهان بر تن نهادي
  • چو بودي در گهرمان بي نيازي
    به که کردي جهان افسوس و بازي
  • ز گريه کرد چشم خويش پرآب
    به رخ براشک او چون در خوشاب
  • نبيني هيچ مهر و مهرجويي
    که خود در وي نباشد گفت و گويي
  • نه با من خورده اي صدبار سوگند
    که هرگز نشکني در مهر پيوند
  • نگه کن در همه روزي به فرداش
    مکن بد تا نرنجي از مکافاش
  • هنوزم بر رخان لاله ست و نسرين
    هنوزم در دهان زهره ست و پروين
  • گر از مهر و وفايم سير گشتي
    بساط دوستي را در نوشتي
  • تو نيز اين دشمني در دل همي دار
    مرا منماي چندين خشم و آزار
  • تو داري در لب آب زندگاني
    که باز آري به تن جان و جواني
  • بدان زن ماني اي ماه سمنبر
    که باشد در کنارش کور دختر
  • اگر هرگز تو روي من نديدي
    نه در گيتي نشان من شنيدي
  • بلا را خود همين يک حال نيکوست
    که بشناسي بدو در دشمن و دوست
  • مدر بر بخت من يکباره پرده
    مکن جان مرا در مهر برده
  • درخت خرمي را شاخ مشکن
    مه اوميد را در چاه مفگن
  • عتاب دوستان در وصل و هجران
    بماند تا بماند مهر ايشان
  • اگر تيزي نمودم از در ناز
    نگر تا من ترا چون جويمي باز
  • چو بودم روز شادي با تو انباز
    شدم در روز سختي با تو دمساز