167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هيلاج نامه عطار

  • يکي ذاتي که اول مي نداري
    که در اول در آخر مي برآري
  • که باشد عقل طفلي در ره تو
    که افتاده است در خاک ره تو
  • خروش عشق تو در عالم افتاد
    از اول در نهاد عالم افتاد
  • چو جان ما فنا شد در ره تو
    از آن شد در حقيقت آگه تو
  • وصالش کرده هم روزي در اينجا
    که ديد و بخت و پيروزي در اينجا
  • عجب خورشيد رويت در تک و ناب
    فتاده اينزمان در قطره آب
  • طلبکاريست گردون در بر او
    بسر گردنده بر خاک در او
  • گرفته نور شرعش قاف تا قاف
    فکنده غلغلي در نون و در کاف
  • بتو آدم مشرف در زمانه
    ز ذات او تو اصلي در ميانه
  • در امشب چون سوي حضرت شتابي
    مراد خود در آنحضرت بيابي
  • چنان در سير عزت باخبر بود
    که جانانش بکلي در نظر بود
  • چناني در ميان جان عطار
    که همچون نقطه در عين پرگار
  • يکي در خاک و خون آغشته گشته
    يکي در زهر جانش کشته گشته
  • درين ره نه قدم در خون در آخر
    که گردد آن زمان آن يار ظاهر
  • قدم چون در نهي اين بار در راه
    مشوي اين بار از بود خودآگاه
  • تو هستي در وجود خويش درياب
    مثال جوهري در عين غرقاب
  • بمنزل در رسيدي مانده در چاه
    اگرچه داده جان اندرين راه
  • درين گلخن بماندي مدتي باز
    گهي در سوز بودي گاه در ساز
  • سفر کردي تو با اينسان در اينجا
    نددي هيچ همراهان در اينجا
  • تو در درياي عشقي پروريده
    کمال خود در ايندر يا نديده
  • نه در کونين و ني در عالميني
    که سرگردان بين اصبعيني
  • الا ايجوهر قدسي کجائي
    نه در عرشي نه در فرشي کجائي
  • سر و سامان ندارم در ره جان
    بماندم خوار در بازار جانان
  • ترا در دل جمال ماهروئيست
    بلاي عشق در هر لحظه سوئي است
  • عمل ميبايدت کردن در اينجا
    پس آنگه گوي خود بردن در اينجا