167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • به جاي زر ناب و در شهوار
    به چنگ من سفال و سنگ کهسار
  • چه بود ار من گنه کردم يکي بار
    نه جز من نيست در گيتي گنهکار
  • دونده باره هم در سر درآيد
    برنده تيغ هم کندي نمايد
  • گمان بردم که از آتش رهاني
    ندانستم که در برفم نشاني
  • به مهمانان همه خوبي پسندند
    نه زين سان در ميان برف بندند
  • کنون دارد بلورين جام در دست
    به کام دل هميشه شاد و سرمست
  • همي ترسم که آيد در شبستان
    گلش را رفته بيند از گلستان
  • ز حسرت مي بسايم دست بر دست
    که چيزي نيستم جز باد در دست
  • ازين در کامدي نوميد برگرد
    به بيهوده مکوب اين آهن سرد
  • اگر بايد همي مردن بناچار
    همان بهتر که ميرم بر در يار
  • بداند هر که در آفاق باري
    که ياري داد جان از بهر ياري
  • همي گفت اين سخن رامين بيدل
    بمانده تا به زانو رخش در گل
  • همه شب رخش در باران شده تر
    به برف اندر سوار از رخش بدتر
  • همه شب ويس گريان در شبستان
    به ناخن پاک بشخوده گلستان
  • چه بي شرمم چه با نيرنگ و دستان
    که آسوده نشستم در شبستان
  • تني پرورده اندر خز و ديبا
    بمانده در ميان برف و سرما
  • تو خفته در ميان خز و سنجاب
    من افتاده به راه اندر گل و آب
  • وگر بودم ترا يک روز در خور
    نگفتم جاودان تيمار من خور
  • نکردم در جهان جز تو يکي يار
    تو نيز از بخت من بودي بدين زار
  • دلم گر چون کمان درمهر دوتاست
    چو تيرست در جفا گفتار من راست
  • مرا مهر تو در تن جان پاکست
    ز پيري جان مردم را چه باکست
  • سيه سر را گنه بر سر نبشتست
    گنهگاريش در گوهر سرشتست
  • به مهر اند رکنم تدبير فردا
    که دي را در نيابد هيچ دانا
  • گنه کردم ز بهر آزمايش
    که چون داري در آمرزش نمايش
  • گناهم را بيامرز و چنين دان
    که نيکي گم نگردد در دو گيهان