167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • خوشا بادا که از مشرق در آيد
    تو گويي کز گلستاني برآيد
  • شکفته روي و خندان رفت آذين
    زمين بوسه کنان در پيش رامين
  • چه فرخ بود آذين پيش رامين
    چه در خور بود رامين پيش آذين
  • وز آن ابر اوفتادش برق بر دل
    بديدش برق آتش سوز در دل
  • چو لختي هوش بازآمد به جانش
    صدف شد در دندان را دهانش
  • تو خود داني که من در مهرباني
    بنا کردم سراي جاوداني
  • نواي من نشسته در بر تو
    چگونه سرکشم از چنبر تو
  • به جان تو که تا از تو جدايم
    تو گويي در دهان اژدهايم
  • ز من جز راستي هرگز نبيني
    مرا در راستي عاجز نبيني
  • ز سر گيرم وفا و مهرباني
    کنم در کار مهرت زندگاني
  • چه باشد گر برم در عشق تو رنج
    نشايد يافت بي رنج از جهان گنج
  • همي تا در جهان دريا و رودست
    ترا از من به هر نيکي درودست
  • چنان آيم شتابنده درين راه
    که تير اندر هوا و سنگ در چاه
  • دو شادي هست او را در دو هنگام
    يکي شادي گه نامه ست و پيغام
  • همي تا در رسيد از راه رامين
    نديم و غمگسارش بود آذين
  • کنون در خواب ديدم ماه رويش
    جهان پرمشک و عنبر کرده مويش
  • به خاصه چون بود در مرو يارش
    چگونه خوش گذارد روزگارش
  • سمن بر ويس گفتا شاه خفتست
    بلا در زير خواب او نهفتست
  • چو مستان خواب نوشين در ربودش
    چنان کز گيتي آگاهي نبودش
  • ز روزن روي رامين ديد چون مهر
    شکفته شد به جانش در گل مهر
  • مگر يکدل شدي با دشمن من
    مگر آتش زدي در خرمن من
  • نه يک شب خفت و نه يک روز آسود
    به رنج باغباني در بفرسود
  • کنون امد زمستان جدايي
    بدو در ابر و باد بي وفايي
  • ز بدبختي در آمد سال و ماهي
    که ويران شد درو هر جايگاهي
  • بجز من در ميان کس را گنه نيست
    که بخت کس چو بخت من سيه نيست