167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • بدا روزا که در وي مهر کشتم
    به تيغ هجر شادي را بکشتم
  • همي شد در پسش پنهان رفيدا
    نگهبان گشته بر داماد پيدا
  • مرا رشکست بر تو گاه گاهي
    چو از دشتي در آيي يا ز راهي
  • تو با ايشان و ايشان با تو خرم
    همه چون سلسله پيوسته در هم
  • اگر در هفته روزي پرده کردي
    مرا مثل اسيران برده کردي
  • مرا آن روز روز خرمي بود
    گمان بردم که روز در همي بود
  • بجز عشقم نبودي در جهان کار
    بجز يارم نبودي بر روان بار
  • که رامين کينه کشت و مهر بدرود
    همان گوهر که در دل داشت بنمود
  • به بزم شادخواري در چنان بود
    که گفتي مثل شخصي بي روان بود
  • چنان آيد نگارم را گماني
    که من هستم کنون در شادماني
  • به شادي با دگر دلدار بنشست
    هوا را در دلش بازار بشکست
  • نه چون او در جهان باشد ستمگر
    نه چون من بر زمين باشد ستم بر
  • مرا بگذشت آب فرقت از سر
    بدين حالم مدارا نيست در خور
  • ز مرگ آن گاه باشد ننگ بر من
    که من کشته شوم در دست دشمن
  • وگر کشته شوم در حسرت دوست
    مرا زان مرگ نامي سخت نيکوست
  • بدين هنگام سخت و برف و سرما
    ندانم چون روم در راه تنها
  • نه آمرزد مرا نه رخ نمايد
    نه بر بام آيد و نه در گشايد
  • بمانم خسته دل چون حلقه بر در
    شود نوميد جانم رنج بي بر
  • هنر با دل ندانم چون نمايم
    در بسته به مردي چون گشايم
  • رونده ياد من بر هر زباني
    فتاده نام من در هر دهاني
  • زنان در خانه و مردان به بازار
    سرود من همي گويند هموار
  • مرا در موي سر آمد سفيدي
    هنوز اندر دلم نامد نويدي
  • گروهي را بصر بر راه دانش
    گروهي را به دل در آز و رامش
  • دلا تا کي ز مهر آتش فروزي
    مرا در بوته تيمار سوزي
  • چنان دلتنگ شد رامين در آن بزم
    کزو بگريخت همچون بد دل از رزم