167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • ز بس در چرم ايشان آژده تير
    تو گفتي پرور بودند نخچير
  • کجا رامين چو او را ديد در راه
    نه از راهش بپرسيد و نه از ماه
  • دگر بار آمدي چون غول ناگاه
    که تا سازي مرا در راه گمراه
  • همي تا من رسم با آن پري روي
    بسا آبا که خواهد رفت در جوي
  • دريغا کم جواني بار بربست
    نماند از وي مرا جز باد در دست
  • بدين سر در جهان باشي نکونام
    بدان سر جاودان باشي رواکام
  • مرا زين گونه آتش در دل افتاد
    که يارم را دل از سنگست و پولاد
  • چه نيکويي کند مردم به مردم
    که من در دوستي با او نکردم
  • تو خود داني سخن در هم سرشتن
    به نامه هرچه به بايد نبشتن
  • اگر باز آوري او را به گفتار
    شوم تا مرگ در پيشت پرستار
  • ز کاني کنده و بي بر بمانده
    به کاني در جهان گوهر فشانده
  • نبشتم نامه در حال چنين زار
    که جان از تن تن از جان بود بيزار
  • يکي بر تو دهم در نامه سوگند
    به حق دوستي و مهر و پيوند
  • کرا داني چو من در مهرباني
    چو تو با من نماني با که ماني
  • من آن ويسم که ماهم بر رخانست
    من آن ويسم که نوشم در لبانست
  • مرا باشد به از تو در جهان شاه
    ترا چون من نباشد بر زمين ماه
  • يکي آتش به مغز من در آيد
    کزو جيحون ز چشم من برآيد
  • تو هيزم دادي او آتش برافروخت
    به کام دشمنان در آتشم سوخت
  • وگر چه آتشم در دل فگندي
    مرا مانند خر دل گل فگندي
  • کنون ده در بخواهم گفت نامه
    به گفتاري که خون بارد ز خامه
  • مرا خود با فراقت خواب نايد
    وگر آيد خيالت در ربايد
  • کنون آن کم تو ديدي سرو بالا
    به بستر در فتاده گشته دوتا
  • مبادا هرگز از دردم رهايي
    اگر من صبر دارم در جدايي
  • شکيبايي در آن دل چون بماند
    که جز سوزنده دوزخ را نماند
  • دروغست آنکه جان در تن ز خونست
    مرا خون نيست جانم مانده چونست