167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • نشسته با سپاهي در سپاهان
    که بود از مرزها بهتر سپاهان
  • سرافرازان چو شاپور و رفيدا
    در آن کشور به نام نيک پيدا
  • بدين خوبي که گفتم روزگاري
    بسر بردند در عيش و شکاري
  • زره را در ميان پروين فگنده
    کمان را توزه مشکين فگنده
  • نهفته در قصب اندام چون سيم
    چو اندر آب روشن ماهي شيم
  • تنش ديبا و در پوشيده ديبا
    رخش زيبا و بنگاريده زيبا
  • همي باريدش از مرغول عنبر
    چنان کز نقش جامه در و گوهر
  • به من شد هر که در گوراب خستو
    که من هستم کنون گوراب بانو
  • کجا از بيدلي گشت او علامت
    شنيد از هر که در گيتي ملامت
  • نگيرم جز تو ياري را در آغوش
    کنم آن را که ديدستم فراموش
  • نيابي در جهان چون من يکي يار
    وفاورز و وفاجوي و وفادار
  • چو رامين شد در ايوان رفيدا
    گرفته دست ماه سرو بالا
  • پس آنگه نامداران را بخواندند
    دگر ره در و گوهر برفشاندند
  • که تا جانم بماند در تن من
    گل خورشيد رخ باشد زن من
  • ز بس در مرغها دستان نوايي
    همه مرغان شده چنگي و نايي
  • ز بس مي ريختن در کوهساران
    ز مي سيل آمد اندر جويباران
  • جهان بي غم نباشد گاه و بيگاه
    در آن کشور نبود اندوه يک ماه
  • کنون همواره گل در پيش داري
    هميشه گل پرستي کيش داري
  • گلستاني که با تو گاه و بي گاه
    گهي در باغ باشد گاه بر گاه
  • مشاطه مشکش اندر گيسوان کرد
    چو سرمه در دو چشم آهوان کرد
  • گل گل بوي شد چون گل شکفته
    چو سروي در زر و گوهر گرفته
  • اگر پيدا بدي در روز اختر
    چنان بودي که بر گردنش گوهر
  • مبادا در جهان چون ويس ديگر
    بدآغاز و بدانجام و بداختر
  • مبادا در جهان چون دايه جادو
    کزو گيرد همه سرمايه جادو
  • خدا و جز خدا از من بيازرد
    همه کس در جهانم سرزنش کرد