167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • ز نسرين بود و سوسن بستر من
    جهان افروز رامين در بر من
  • مي آسوده در مجلس همي گشت
    رخ ميخواره همچون مي همي رشت
  • به زيبايي همي ماند به خورشيد
    جهان در برگ و بارش بسته اميد
  • به زيرش سخت روشن چشمه آب
    که آبش نوش وريگش در خوشاب
  • سرودي گوي بر رامين بدساز
    به در بر روي مهرش پرده راز
  • جهان را در بر و برگش اميد است
    ميان هر دو پيداتر ز شيد است
  • به زيرش ويس بانو چشمه آب
    لبانش نوش و دندان در خوشاب
  • که تا من زنده باشم در دو گيهان
    نمي خواهم که برگردم ز جانان
  • درخت کام تو گردد برومند
    تو باشي در جهان مهتر خداوند
  • اگر روزي مرا کامي نمايد
    به زير کام در دامي نمايد
  • کسي کاو تخم کشتن پيشه دارد
    هميشه دل در آن انديشه دارد
  • تو تخم عاشقي در دل بکشتي
    که بار آيد ترا حور بهشتي
  • چه عشق اندر دل و چه تيز آتش
    در آتش عيش کردن چون بود خوش
  • تو در دل کن که بيني رنج و خواري
    کني ناکام صبر و بردباري
  • تو خانه کرده اي بر راه سيلاب
    درو خفته بسان مست در خواب
  • پس آن خواري ازين خواري بود بيش
    کجا خونت بود در گردن خويش
  • روان را بيش ازين خواري چه داني
    که در دوزخ بماني جاوداني
  • فسانه گشته اي در هفت کشور
    هميشه خوار بر چشم برادر
  • که و مه چون به مجلس جام گيرند
    ترا در ناحفاظان نام گيرند
  • همي گويند چون او کس چه بايد
    که در گوهر برادر را نشايد
  • مبادا در جهان آن شادي و کام
    کزو آيد روان را زشتي نام
  • تو در گيتي جز او دلبر نديدي
    ازيرا بر بتانش برگزيدي
  • شد از تو روزگار لهو و بازي
    تو در ميدان بازي چند تازي
  • تو باشي در ميان، ما بر کناره
    نباشد جز درودي بر نظاره
  • چو بشنيد اين سخن رامين بيدل
    تو گفتي چون خري شد مانده در گل