167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • چهل تا جامه وشي و بيرم
    بسان رشته در هم بسته محکم
  • ندارم بيش ازين در مهرت اميد
    اگرچه تويني جز ماه و خورشيد
  • چه آن پندي که من بر تو بخوانم
    چه آن تخمي که در شوره فشانم
  • اگر تو نوشي از تو سير گشتم
    نهال صابري در دل بکشتم
  • نه رامين هرگز از تو شاد باشد
    نه هرگز در دلت زو ياد باشد
  • چه آن کش باشد اندر خانه بدخواه
    چه آن کش خفته باشد شير در راه
  • چه آ ن کش دشمني باشد نگهبان
    چه آن کش مار باشد در گريبان
  • وزان پس هر دو را در خانه افکند
    به مرگ هر دوان دل کرد خرسند
  • در خانه بريشان سخت بسته
    جهاني دل به درد هر دو خسته
  • پس آنگه زرد را از در بياورد
    ز گردانش يکي او را بدل کرد
  • چرا با دلبري تندي نمودم
    که در عشقش چنين ديوانه بودم
  • مبادا هيچ عاشق تند و سرکش
    که تندي افگند او را در آتش
  • يکي سرو سهي بيني بريده
    ميان خاک و خون در خوابنيده
  • مگر گفتست با تو هوشياري
    که گر دزددي کني در دزد باري
  • مگر چون من بدان در سخت شادي
    که چون گنجش به خاک اندر نهادي
  • مگر چون ديدي آن سرو بهشتي
    به باغ جاوداني در بکشتي
  • بريزد ترسم آن سيمين تن پاک
    کجا بي شک بريزد سيم در خاک
  • چرا تيره نباشد اختر من
    که در خاک است ريزان گوهر من
  • به باغ اندر نبالد بيش ازين سرو
    که سرو من بريده گشت در مرو
  • به چرخ اندر نتابد بيش ازين ماه
    که ماه من نهفته گشت در چاه
  • نگارا در جهان بودي تو تنها
    نديدي هيچ کس را با تو همتا
  • دلت بگرفت از گيتي برفتي
    به مينو در سزا جفتي گرفتي
  • به کوه غور ماهم را بکشتند
    چنان کشته در اشکفتي بهشتند
  • به کوه غور در اشکفت ديوان
    همي شادي کنند امروز ديوان
  • هر آن روزي که بنشستي به طارم
    به طارم در تو بودي باغ خرم