167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • نبيند تا تو بازآيي ز پيگار
    در آن دز هيچ خلق و هيچ ديار
  • شهنشه در زمان با هفتصد گرد
    برفت و ويس بانو را به دز برد
  • در اشکفت بر کوه کلان بود
    نه کوهي بود برجي ز آسمان بود
  • به مجمر در رخان ويس آتش
    بر آن آتش عبير آن خال دلکش
  • سمنبر ويس با دايه نشسته
    شهنشه پنج در بر وي ببسته
  • در آن دز بود بختش را همه کام
    مگر پيوند يار و ديدن رام
  • ز تاب مهر سوزان تب گرفته
    چو کبگي باز در مخلب گرفته
  • برفت از پيش چشمم آن دلارام
    که بي او نيست در تن صبر و آرام
  • اگر جانان من با من نباشد
    همان خوشتر که جان در تن نباشد
  • گرستن گرچه از مردان نه نيکوست
    ز من نيکوست در هجر چنان دوست
  • چنانم تا حصاري گشت يارم
    که گويي بسته در رويين حصارم
  • مرا در ديده ديدار تو ماندست
    چو اندر ياد گفتار توماندست
  • اگر درد مرا قسمت توان کرد
    نماند در جهان يک جان بي درد
  • فتاده در عماري زار و نالان
    بيامد با شهنشه تا به گرگان
  • چنان شد کز جهان اميد برداشت
    تو گفتي زهر پيکان در جگر داشت
  • نيابي در جهان چون او سواري
    به هر فرهنگ چون او نامداري
  • ترا در پيش چون او يک برادر
    اگر داني به از بسيار لشکر
  • اگر ديدار تو باشد در آتش
    نهم دو چشم بينايم بر آتش
  • وگر وصل تو باشد در دم شير
    مرا با او سخن باشد به شمشير
  • چه باشد گر بود شمشير در راه
    شهاب و برق بارد بر سر ماه
  • نگارا تا تو بودي در بر من
    به نوشين خواب خوش بد بستر من
  • دلم با تو به راه اندر رفيق است
    زهجرت خسته و در خون غريق است
  • به پاسخ گفت وي را ويس دلکش
    صبوري چون توان کردن در آتش
  • همانا گر چو من بيدل بماني
    فغان در گيتي از من بيش راني
  • اگر بيدل بود شير دژآگاه
    برو چيره شود در دشت روباه