167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • اگرچه بود در پرده نهفته
    همي تابيد چون ماه دو هفته
  • وگر چه بود در ره کارواني
    چو سروي بود رسته خسرواني
  • هوا او را به آب مهر شسته
    هزاران رشته در پروين گسسته
  • بلورين جام را بر کف نهاده
    چو روي ويس در وي لعل باده
  • چو شاهنشاه را مي در سر آويخت
    خرد را مغز او با مي برآميخت
  • من اندر باغ روز و شب مجاور
    بد انديشم چو حلقه مانده بر در
  • جوان و مست و عاشق چنگ در بر
    نشسته يار پيش يار ديگر
  • چو از مي مست شد پيروزگر شاه
    به شادي در شبستان رفت با ماه
  • دل موبد ز ويسه بود پر درد
    در آن مستي مرو را سرزنش کرد
  • گل و برگت نکو باشد ز ديدن
    وليکن تلخ باشد در چشيدن
  • کلوخي را که او در پس نشيند
    مرو را چون که البرز بيند
  • نگر تا در دل انديشه نداري
    که تو بيني ز من زنهار خواري
  • شهنشه را شگفت آمد ز دلبر
    ز گفتار چنان زيبا و در خور
  • اميدش تازه شد چون شاخ نسرين
    ز مستي در ربودش خواب شيرين
  • در آن انديشه جنبش آمد از بام
    مگر بامش آمد خسته دل رام
  • دل اندر تاب و جان در يوبه جفت
    غريوان با دل نالان همي گفت
  • نگارينا روا داري بدين سان
    تو در خانه من اندر برف و باران
  • تو در خوابي و آگاهي نداري
    که عاشق چون همي گريد بزاري
  • الا اي باد تندي کن زماني
    در آن تندي بهم بر زن جهاني
  • شتاب دوستي در جانش افتاد
    همان دم دايه را پيشش فرستاد
  • من آنم در وفا و مهرباني
    که تو ديدي، چرا پس تو نه آني
  • من اندر برف و تو در خز و ديبا
    من از تو ناشکيبا تو شکيبا
  • دلم در مهر تو گمراه گشتست
    به راهم بر فراقت چاه گشتست
  • به درد من مشو يکباره خرسند
    مرا در چاه رنج افتاد مپسند
  • که من تا در زمانه زنده باشم
    به پيش بندگانت بنده باشم