167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • مرو را گفت رامين: اي برادر
    بپوش اين راز ما در زير چادر
  • گشاده دل به کام و در ببسته
    به مي گرد از رخان خويش شسته
  • به روز اندر نشاط و شادماني
    به شب در خرمي و کامراني
  • گهي مي بر کف و گه دوست در بر
    شده مي نوش بر رخسار دلبر
  • هنوز از باده بودي مست و در خواب
    نهادنديش بر کف باده ناب
  • نشسته پيش او رامين دلبر
    گهي طنبور و گاهي چنگ در بر
  • خوشا ويسا نشسته پيش رامين
    چنان کبگ دري در پيش شاهين
  • کر خرما در جهان با خار باشد
    نشاط عشق با تيمار باشد
  • مگر کارت بود در مهر کاري
    ازان بهتر که تو اميد داري
  • همي جستش ز هر سو يک شبانروز
    به دل در آتشي مانده خردسوز
  • کنون در عاشقي بس ناتوانم
    چنان گشتم که گر بينم ندانم
  • کنون کز مهر دارم حلقه در گوش
    هر آن چيزي که او را خوش مرا نوش
  • صواب آن ديد کز ره بازگردد
    هواي ويس جستن در نوردد
  • به هر نامي که خواهي زو نکاهم
    به ميدان در چنو پنجاه خواهم
  • به مرو اندر چنان بودم شب و روز
    که گفتي آهوم در پنجه يوز
  • نه او را جان به کوهي باز بستست
    و يا در چشمه حيوان بشستست
  • نباشد دير، باشد زود اين کار
    تو گفتار مرا در دل نگه دار
  • مرا شش ماه در گيتي دوانيد
    چه مايه رنج زي جانم رسانيد
  • کنون غمگين و آشفته بدان است
    که او بي يار زنده در جهان است
  • همي تا باشد اين دل در تن من
    نپردازم به جنگ هيچ دشمن
  • چو اين گفتار ازو بشنيد مادر
    تو گويي در دلش افتاد آذر
  • ترا خواهم که بينم در جهان بس
    که بر من نيست فرخ تر ز تو کس
  • چه مايه در جهان رنج و بلا ديد
    نگر چه روزگار ناسزا ديد
  • بخورد از راستي پاکيزه سوگند
    که هرگز نشکند در مهر پيوند
  • چو در پيشت بود کاني ز گوهر
    چرا جويي به سختي کان ديگر