167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • همي داد اين پيام شکرآلود
    وليکن در دلش چيزي دگر بود
  • خوشا راها که باشد راه ايشان
    که دارند در سفر هنجار جانان
  • همه کام جهان در دل شکسته
    دل از کام و لبان از خنده بسته
  • نشسته روز و شب بالاي ايوان
    بمانده چشم در راه خراسان
  • ز شادي هر دو چون گل برشکفتند
    گرفته دست هم در خانه رفتند
  • من و تو روز در شادي گذاريم
    ز فردا هيچ گونه ياد ناريم
  • به روز پاک جام نوش گيريم
    به شب معشوق در آغوش گيريم
  • زمستان بود و سرماي کهستان
    دو عاشق مست و خرم در شبستان
  • يکي زن چون بود با دو برادر
    چه باشد در جهان زين ننگ بدتر
  • برادر را مکش زن را گسي کن
    کليد مهر در دست کسي کن
  • يکي را برگزين و دل برو نه
    کليد گنجها در دست او ده
  • اگرچه هست ويسه خواهر تو
    زن من چون نشنيد در بر تو
  • همي تا تو دلير و شيرمردي
    نديدم در جهان نامي که کردي
  • چو در ميدان شوي با هم نبردان
    گريزي چون زنان از پيش مردان
  • همي شيري کني در کشور ماه
    ازو رفته زبون داردت روباه
  • ازيرا برد ويسم را ز گوراب
    که من بودم بسان مست در خواب
  • اگر من بودمي در کشور ماه
    نبردي ويس را هرگز شهنشاه
  • بيارم ويس را بي کفش و چادر
    پياده چون سگان در پيش لشکر
  • نشانده خواهرم را در شبستان
    برون کرده به دي ماه زمستان
  • ميان ما همي کينه نبايد
    که کين با دوستي در خور نيايد
  • اگر فرمان دهي فرمانپرستم
    مرو را در زمان زي تو فرستم
  • اگر عقلت مرا نيکو بسنجد
    بداند کاين سخن در من نگنجد
  • سخن اکنون ز نام خويش گوييم
    که هر يک در هنرها نام جوييم
  • چه گوهر چه سخن دانگي نيرزند
    در آن ميدان که گردان کينه ورزند
  • چو پيگ از نزد ويرو شد بر شاه
    مرو را يافت با لشکرش در راه