167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • که من داشن ندانم در خور تو
    وگر جان برفشانم بر سر تو
  • چو پيش ويس رفت او را دژم ديد
    ز گريه در کنارش آب زم ديد
  • چو در دوزخ شوم از بهر رامين
    مرا کي سود دارد مهر رامين
  • جوابش داد ويس و گفت چندين
    چرا در دل گرفتي مهر رامين؟
  • مرا کردي چنين يکباره پدرود
    فگندي نام و ننگ خويش در رود
  • مرو را در پناهت کي پذيري
    درين کارش چگونه دست گيري
  • مرا آزار تو سختست بر دل
    وگرنه هيچ کامم نيست در دل
  • نه گر شاهين شدي در من رسيدي
    وگر بادي شدي بر من وزيدي
  • در آن هفته به يکديگر رسيدند
    چنان کز هيچ کس رنجي نديدند
  • بماند آسوده رامين در خراسان
    کجا او خويشتن را ساخت نالان
  • نسيم باغ و بوي ويس در هم
    روان خسته را بودند مرهم
  • چو گنبد را ز بيگانه تهي کرد
    ز راه بام رامين را در آورد
  • تو در زيبايي آن رخشنده ماهي
    کجا تاريکي و تيمار کاهي
  • بدو گفت اي جوانمرد جوانبخت
    بسي تيمار ديدم در جهان سخت
  • بسست اين نام و اين اورنگ شه را
    که دارد در شبستان چون تو مه را
  • که من چون گل ببينم در گلستان
    به ياد آرم ازين سوگند و پيمان
  • در آورده به ويسه دست رامين
    چو زرين طوق گرد سرو سيمين
  • لب اندر لب نهاده روي بر روي
    در افگنده به ميدان از خوشي گوي
  • بسفت آن نغز در پر بها را
    بکرد آن پارسا ناپارسا را
  • چو آمد شادمان در کشور ماه
    پذيره رفت شاه و لشکر شاه
  • به هفته روي او يک راه ديدي
    بنزد شاه يا در راه ديدي
  • شهنشه خفته بود و يس در بر
    دل اندر داغ آن خورشيد دلبر
  • چو در دستم بود درياي سرکش
    چرا پرهيزم از سوزنده آتش
  • برفت و ويس را در خانه اي برد
    بدو گفت اين نبد پتياره اي خرد
  • که تو در پيش من با شاه کردي
    هم آب خود هم آب من ببردي