167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • نه مي گيرم نه با خوبان نشينم
    نه جز وي در جهان کس را گزينم
  • به شب تا روز پيچان و نوانم
    چو ماري چوب خورده در ميانم
  • مرا عشق تو در جان خوشتر از جان
    وگرچه جان من زو گشت رنجان
  • نگر تا در دلت نايد که نيرو
    تواني کرد با فرزند شهرو
  • ترا آن به که دل در وي نبندي
    کزين دلبندي آيد مستمندي
  • خردمندي و شرم و دانش و راي
    به کار آيد روان را در چنين جاي
  • هر آيينه تو نپسندي که در من
    به زشتي راه يابد گفت دشمن
  • چنانست او ميان ويس دختان
    که خسرو در ميان نيک بختان
  • بسي زاري و لابه کرد و خواهش
    نيامد در ستيز دايه کاهش
  • در بسته ز پيشم برگشايي
    به روي ويسه ام راهي نمايي
  • مکن بي جرم را در چاه مفگن
    نمک بر سوخته کمتر پراگن
  • توي درمان دردم در جهان بس
    درين بيچارگي فرياد من رس
  • بجز تو در جهان کس را ندانم
    که با او راز خود گفتن توانم
  • سخن داني بسي هنگام گفتار
    هنر داري بسي در وقت کردار
  • اگر نه بخت من بودي نکوراي
    ترا پيشم نياوردي در اين جاي
  • بگفت اين و پس او را تنگ در بر
    کشيد و داد بوسي چند بر سر
  • دريده شد همانگه پرده شرم
    شد آن گفتار سردش در زمان گرم
  • بدو گفت: اي فريبنده سخنگوي
    ببردي از همه کس در سخن، گوي
  • بدان مانم که در دريا نشيند
    ز دريا باد و موج سخت بيند
  • کنون اميد در کار تو بستم
    مگر گيري درين آسيب دستم
  • بخنده گفت جادو کيش دايه
    تو هستي در سخن بسيار مايه
  • چه ديوست اين که بر جانت نشستست
    در هر شاديي بر تو ببستست
  • چو بشنيد اين سخن ويس دلارام
    تو گفتي يافت لختي در دل آرام
  • نشسته بر سمند کوه پيکر
    مرو را نيزه در کف تيغ دربر
  • به بيگانه زمين در دست دشمن
    بگو تا حال تو چونست بي من