167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • چو در مرو گزين شد شاه شاهان
    عديل شاه شاهان ماه ماهان
  • بهشت آن روز مرو شاهجان بود
    بدو در گلستان گوهرفشان بود
  • چو در شهر اين نشاط گونه گون بود
    سراي شاه خود داني که چون بود
  • در و ديوار و بوم و آستانه
    نگاريده به نقش چينيانه
  • تو گفتي در رسيدي هر زماني
    از انده جان او را کارواني
  • نگارين روي در ديوار کردي
    به رخ بر ديده را خونبار کردي
  • چو باغي بود روي ويس خرم
    وليکن باغ را در بسته محکم
  • جهان تاريک شد بر ديدگانش
    تو گفتي دود شد در مغز جانش
  • چه کين دارد بجاي تو زمانه
    که کردت در همه عالم فسانه
  • ترا از شهر خود بيگانه کردند
    مرا در شهر خود ديوانه کردند
  • مبادا در جهان از من نشاني
    اگر بي تو بخواهم زندگاني
  • شده نالان و گريان بر تن خويش
    فگنده سر چو بوتيمار در پيش
  • بدو گفت اي گرانمايه نيازي
    چرا جان در تباهي مي گدازي
  • ترا در دست موبد داد مادر
    پس آنگه از پست نامد برادر
  • کنون در دست شاه کامراني
    مرو را همبر و جان و جهاني
  • دري بست و دو در همبرش بگشاد
    چراغي برد و شمعي باز بنهاد
  • تو گفتي گوز بر گنبد همي شاند
    و يا در باديه کشتي همي راند
  • هر آيينه خردداري و داني
    که تو امروز در شهر کساني
  • هران کس کاو ترا بيند بدين حال
    بگويد بر تو اين گفتار در حال
  • خوش آمد در دلش گفتار دايه
    نجست از هيچ رو آزار دايه
  • به درد مادر و فرخ برادر
    تنم در موج دريا، دل بر آذر
  • چه بالا و چه پهنا زان سمن بر
    سراپا هر دو چون دو يار در خور
  • دهان چون غنچه گل ناشکفته
    بدو در سي و دو لؤلؤ نهفته
  • بسان سي و دو گوهر درفشان
    نهان در زير دو لعل بدخشان
  • خرد در روي او خيره بماندي
    ندانستي که آن بت را چه خواندي