167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • تو گفتي ناگهان دو کوه پولاد
    در آن صحرا به يکديگر درافتاد
  • تو گفتي جنگيان کارنده گشتند
    همه در چشم و دل پولاد کشتند
  • کسي نشيند آوازي در آن جاي
    مگر آواز کوس و ناله ناي
  • گهي اندر زره شد تيغ چون آب
    گهي در ديدگان شد تير چون خواب
  • گهي رفتي سنان چون عشق دربر
    گهي رفتي تبر چون هوش در سر
  • همي دانست گفتي تيغ خونخوار
    که جان در تن کجا بنهاد دادار
  • در آن انبوه گردان و سواران
    وز آن شمشير زخم و تيرباران
  • شما را شرم باد از کرده خويش
    وزين کشته يلان افتاده در پيش
  • ز صف خويش بيرون تاخت چون باد
    چو آتش در سپاه دشمن افتاد
  • يکي تاريکي از گيتي برآمد
    که پيش از شب رسيدن شب در آمد
  • در آن دم گشت مردم پاک، شبکور
    به گرد انباشته شد چشمه هور
  • چو خورشيد فلک در باختر شد
    چو روي عاشقان همرنگ زر شد
  • ميانجي گر نه شب بودي در آن جنگ
    نرستي جان شاهنشه از آن ننگ
  • در آمد لشکري از کوه ديلم
    گرفته از سپاهش دشت تارم
  • بدو در انده از شادي فزونست
    دل دانا به دست او زبونست
  • شهنشه در زمان از راه برگشت
    به راه اندر تو گفتي پرور گشت
  • چو خورشيد بتان ويس دلارام
    تن خود ديد همچون مرغ در دام
  • خروشان زار با دايه همي گفت
    به زاري نيست در گيتي مرا جفت
  • ازين بدتر چه باشد مرمرا بد
    که ناکام اوفتم در دست موبد
  • چو بخروشم خروشم نشنود کس
    نه در سختي مرا ياور بود کس
  • نگر تا در دلت ناري گماني
    که کوشي با قضاي آسماني
  • من از بهر تو ايدر آمدستم
    کجا در مهر تو بيدل شدستم
  • همي تا جان من باشد به تن در
    ترا با جان خود دارم برابر
  • مبر زين بيش در اميد من رنج
    به باد يافه کاري برمده گنج
  • وگر ويرو مرا بر سر نبودي
    مرا مهر تو هم در خور نبودي