167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مجموعه آثار عطار

  • بنادر گر ترا دادند اين خير
    که گشتي همقدم با شيخ در سير
  • چو بينا باشد آن شيخ يگانه
    ترا در حال گرداند روانه
  • بود در خاطرش که گشت واصل
    ولي زين ره ندارد هيچ حاصل
  • اگر در خاطر آرد کو کسي هست
    تمامت راهها را او فروبست
  • در اين ره هر که او جائي بماند
    بدان کو خاک بر سر مي فشاند
  • بغير حق هر آنچه فرا پيش
    تلي دان اي برادر در ره خويش
  • بهر چيزي که از حق باز ماني
    حقيقت دان که تو در بند آني
  • چو کردي ترک طبع و ترک عادت
    نماند در تو خود خواه و ارادت
  • ندارد آگهي ز اقوال و احوال
    بود چون مرده در دست غسال
  • در آن حالت که بود که باشد او خوش
    مراعاتش کند محبوب دلکش
  • بدو کن اقتدا در جمله کارت
    که تا ضايع نگردد روزگارت
  • در آنشب خواجه ما شد بمعراج
    نهاد او بر سرش از بندگي تاج
  • همه گشته ز جمعيت چو يکجان
    بفقر و مسکنت در گشته اخوان
  • همه در نيستي فقر مسکين
    شده آزاد از تلوين و تمکين
  • بصورت اهل صورترا نگهدار
    که ما تا خود ترا آريم در کار
  • همان صحبت حوالت با نماز است
    در آن حالت که ما را با تو راز است
  • تو آن شکرانه کردن کي تواني
    مگر در عجز خود را باز داني
  • دوم فرقه از ايشان اوليا دان
    بود داخل در ايشان اهل ايمان
  • بهر وقتي و هر دور و زماني
    بود صاحبدلي در هر مکاني
  • هر آن يک را که شد دنيا ز دستش
    توگوئي پا و سر در هم شکستن
  • ترا در اربعينت پير بايد
    که هر خواب ترا تعبير بايد
  • اگر بي پير باشد اربعينت
    بور شيطان در او يار و معينت
  • بمعني چون شوي همراه و حاضر
    بود پيوسته پيرت در تو ناظر
  • شب اول دو صد در هم خورش کن
    بدان خوردن تنت را پرورش کن
  • همان پنجه مقرر تا ب آخر
    که تا ضعفي نگردد در تو ظاهر