167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • منم جانان و ديده روي خود من
    رسيده اينزمان در کوي خود من
  • دوئي را بار ديگر پيش ما در
    بان سر حقيقت هان تو مگذر
  • ز ديد خويشتن اينجا فنا شو
    پس آنگه در همه بود خدا شو
  • چو تو مردي از اينصورت تو اوئي
    که در جمله زبانها گفتگوئي
  • بنقد امروز چون دانستي اين اصل
    يکي مي بين و خوش ميباش در وصل
  • بنقد امروز مي بين روي معشوق
    وصال يار در هر کوي معشوق
  • بنقد امروز در نقدي مينديش
    حجاب اکنون بکل بردار از پيش
  • کنون از وصل برخور سوي دنيا
    که جانان يافتي در کوي دنيا
  • کنون از وصل بر خور همچو منصور
    که در ذاتي و از ذاتي علي نور
  • نمودي آنچه هرگز کس نگفتست
    بسفتي در که هرگز کس نسفتست
  • در معني تو بگشادي يقين باز
    نمودي با همه انجام و آغاز
  • در معني گشادستي يقين است
    که پيدا اولين و آخرين است
  • در معني کنون چون بر گشادي
    بر مردان عالم داد دادي
  • در اينعالم شدي از وي سرافراز
    کنون هيلاج گوي و سر برافراز
  • نشان داري کنون در بي نشاني
    بصورت ليک پنهان از معاني
  • در اينجا صورت و معني برانداز
    حقيقت دنبي و عقبي برانداز
  • در اينجا خود پديد آور که آني
    که هم ذاتي و هم جسمي و جاني
  • در اينجا بود خود اظهار گردان
    برافکن بود خود را يار گردان
  • چنان گو سر کل در آخر ايدوست
    که کلي يک نمايد مغز با پوست
  • چنان گو سر کل در آخر کار
    که مي هيچي نباشد جز که ديدار
  • چنان گو سر کل اندر شريعت
    که بيني در شريعت ديد ديدت
  • دل و جانت حقيقت در يکي اند
    ز نور شرع جانان بيشکي اند
  • بنور شرع هر دو راه ديدند
    در آخر هر دو روي شاه ديدند
  • تو اکنون واصل هر دو جهاني
    بهر دم در جهان گوئي معاني
  • ترا اين در گشاد اينجايگه يار
    ترا بخشيده است اين پايگه يار