167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • تو تا در صورتي و عين آيات
    کجا باشي حقيقت بيشکي ذات
  • تو تا در صورتي اي مانده غافل
    کجا دريابي اين مقصود حاصل
  • تو تا در صورتي درمانده تو
    چو حلقه بر دري درمانده تو
  • تو تا در صورتي کي گردي الله
    ز صورت بگذر و بنگر هوالله
  • همه گفتار تو از بهر صورت
    بدينجا گه حقيقت در حضورت
  • چو کردي در وصالش آخر کار
    نمودي مر مرا اعيان ديدار
  • فنا خواه و فنا ياب و فنا جوي
    سخن پيوسته در عين فنا گوي
  • فنا آخر بقاي تست اينجا
    که راحت در فناي تست اينجا
  • چو ميدانم که در آخر فنايست
    مرا ديدار کل عين بقايست
  • چو ميدانم که خواهم شد فنا من
    بيابيم در فنا ديد بقا من
  • چرا چندين سخن ميبايدم گفت
    که آخر در فنا ميبايدم خفت
  • خوشا آنکس کز اين عالم گذر کرد
    بشد زينجايگه در حضرت فرد
  • تو اصل گلخني نه عين تقوي
    که تا يابي در او ديدار مولي
  • تو در گلخن نديدي گلشن جان
    از اينرا مانده افگار و حيران
  • درونت گلشن و تو گلخني آي
    بمانده در تف ما و مني آي
  • مرا مقصود جانانست و ديدار
    که در وي گردم اينجا ناپديدار
  • مرا مقصود جانانست اينجا
    که در خويشم کند بيخويش و يکتا
  • مرا مقصود جانانست بيشک
    که در من او شوم از ديد او يک
  • چو خورشيد است پيدا عين ديدار
    ولي ذره در او شد ناپديدار
  • بقا اينجاست بنگر در بقايت
    که خود خواهد بدن آخر فنايت
  • بقا اينجاست بنگر حضرت کل
    که همچون من رسي در قربت کل
  • بقا اينجاست گر داني در اسرار
    وجودت از ميانه کل تو بردار
  • بقا اينجاست اگر فاني بباشي
    بقاي کل در اينجاگه تو باشي
  • بقا آمد فنا در آخر ايدوست
    بقا دان مغز و آنگاهي فنا پوست
  • تو اي عطار آخر از چه رازي
    که در سر بقايت عشقبازي