167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • مني آورد در درگاه بيچون
    براندش از بر خود بيچه و چون
  • مني آورد و خود ميديد در خود
    حقيقت يافت اينجا گاه او بد
  • چو خود ميديد دور از جان جان گشت
    بلعنت در بر خلق خدا گشت
  • چو خود ميديد ملامت آمدش پيش
    از آن آمد ورا در جان و دل ريش
  • مرا اينجا بگو اي مهتر دين
    که تو بگشاده اينجا در دين
  • چو نافرماني اينجا گاه کردم
    فند اينجا چو در اندوه و دردم
  • شبانروزي در اينجا امت تو
    کنند اينجا گنه از حرمت تو
  • ز هر جانب نظر کردي نگاهي
    حقيقت تو در اسرار الهي
  • که کاجي حق تعالي مي نبودي
    که تا من در دو عالم خويش بودي
  • چو اين انديشه در آن لحظه کردي
    از آن امروز اينجا زخم خوردي
  • تو زين انديشه بد در گناهي
    از آني دور از نزد الهي
  • مبين خود جمله حق بين در زمانه
    که تا باشي حقيقت جاودانه
  • چنين گفتا که سيد راست گفتي
    در اسرار ما اينجا تو سفتي
  • چو حکم يفعل الله راند بيچون
    مرا انداخت اندر خاک و در خون
  • قلم چون رفت اي سيد در اينکار
    بسر گردانم اينجاگه چو پرگار
  • تو دانائي همه هستي در اسرار
    ز سر جمله اينجا خبردار
  • تو ميداني که سر کار چونست
    در اينجاگه نمود يار چونست
  • چو لعنت کرد بر من در زمانه
    بخواهد بود لعنت جاودانه
  • منم خاک کف پاي سگ کوت
    فتاده اينزمان در جست و جوت
  • هر آن طاعت که کردستم بدرگاه
    قبولست آن همي در حضرت شاه
  • يقين اينست تا خود را به بيني
    در اينجا گه اگر صاحب يقيني
  • يقين اينست تا او داني و بس
    که تا باشي در اينجا بيشکي کس
  • مياور شرک چون مردان در اين دار
    اگر هستي ز سر کل خبردار
  • چو او در شرک بود آنروز اينجا
    حقيقت شد همي دلسوز اينجا
  • چو او در شرک بود آنروز تحقيق
    از آن افتاد دور از عين توفيق