167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • درون را با برون گردان مصفا
    براي اسم و گم شو در مسما
  • درون را با برون کن غرق در نور
    که تا باشي بکل نور علي نور
  • بخواه از حقتعالي او يقينت
    از او ميخواه در عين اليقينت
  • از او خواه اينجا در حقيقت
    که تا پيدا نمايد ديد ديدت
  • از او او بين اگر تو راز داني
    که او در خويشتن مي باز داني
  • از او او بين که او آمد وجودت
    نمود خويش در صورت نمودت
  • تو او در خود نگر اينجا حقيقت
    درون تست پيدا ديد ديدت
  • تو اوئي او تو ناداني در اسرار
    کنون از سر کل اينجا خبردار
  • بتو پيداست اينجا هر چه ديدي
    خدائي اينزمان در ديد ديدي
  • حقيقت گوئي و هم در مکاني
    يکي اندر يکي و جان جاني
  • از اول تا باخر در تو موجود
    حقيقت کل توئي اسرار معبود
  • حقيقت در خدائي خدا تو
    ز يکتائي خود هستي لقا تو
  • تو منصوري چرا در خود نه بيني
    همه خود بين اگر صاحب يقيني
  • تن تو واصلست اي کار ديده
    در اينجاگه حقيقت باز ديده
  • بسي ميگوئي از وصل نمودار
    توئي بيشک يقين در کل اسرار
  • تو اصلي اينزمان در کل اشيأ
    درون جزو و کل پنهان و پيدا
  • تو اصل ذاتي و عين صفاتي
    در اينجا يافته اعيان ذاتي
  • تو اصل ذاتي و در سر بيچون
    بسي درها فشاندي بيچه و چون
  • تو اصل ذاتي و در کون گشتي
    کنون اندر مکان آگاه گشتي
  • ز ذات تست چندين در و جوهر
    که تو افشانده بيحد و بيمر
  • چه ذاتست اينکه يکي در يکي است
    همه عطار اينجا بيشکي است
  • بدو گفتا اگر هستي خبردار
    مبين چيزي دگر در خود نظر دار
  • بجز خود هيچ منگر تا بداني
    که در عين صور هر دو جهاني
  • ازل را با ابد بيني چو عطار
    اگر بيني خدا در خود نگهدار
  • نديدي کار اينجا و نديدي
    تو او را زانکه در خود آرميدي