167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ز خود بيني همي در لعنت افتاد
    ز قربت دور شد بي رحمت افتاد
  • حقيقت اين همه از بهر آن بود
    که تا ابليس آخر در عيان بود
  • که او در عين نافرماني دوست
    حقيقت باز ماند اندر سوي پوست
  • تو گر مرد رهي مانند ابليس
    مباش اينجايگه در مکر و تلبيس
  • ترا سجده نکرد اي جوهر کل
    چنين افتاده شد در عين اين ذل
  • به بين تا تو چگونه آشنائي
    که در اعيان تو ديدار خدائي
  • ببين ذات خدا در خود نمودار
    برون شو اينزمان ز ابليس و پندار
  • ببين ذات خدا در خود نه ابليس
    مينديش از ريا و مکر و تلبيس
  • ترا از ذات خود کردست پيدا
    در اين عالم ز عقل کل هويدا
  • تو مغزي اينزمان در صورت پوست
    حقيقت چون بيابي صورت اوست
  • تو مغزي اينزمان در عين دنيا
    ترا پيدا شده ديدار مولا
  • ز ذات پاک او پيدا نمودي
    دو روزي نقش در دنيا نمودي
  • حقيقت در تو ديدارست بنگر
    که سر تا پاي تو يارست بنگر
  • حقيقت در تو ديدار الهست
    ز سر تا پاي تو ديدار شاهست
  • تو هستي سالک کون و مکاني
    که ره در سوي آن کل باز داني
  • حقيقت عقل کل با تست درياب
    درون خانه از عشق در تاب
  • تو خورشيدي ز ذات کل نموده
    حقيقت عقل کل را در ربوده
  • اگر اين پرده برخيزد ز اسرار
    چه بيني در حقيقت ليس في الدار
  • يکي داري و در عين دو بيني
    مر اين اسرار اينجاگه نه بيني
  • به بيرون کي تواني يافت جانان
    که در تن ظاهر و بيرونست پنهان
  • بدو هم ذات او در خويش يابي
    بوقتي کز خودت بيخويش يابي
  • به بي خويشي تو اندر عالم ديد
    مر او را بنگري در عين توحيد
  • ز ديده ديده هم ديده بيابي
    اگر در ديد او را ديده يابي
  • نظر کن خال در نور تجلي
    ز نور او درون ديده پيدا
  • جمالش ديده خود کن تماشا
    که بنمودست کل در عين الا