167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • حقيقت سالکان را ره شناسم
    در اين معني از ايشان مي هراسم
  • من او را ميکنم هر لحظه در پي
    که تا اندر بلايش افکنم وي
  • من او را وسوسه در خاطر آرم
    بدنيا مر ورا از دين برآرم
  • کند طاعت دمادم اندر اينجا
    در آن جان و دل دارد مصفا
  • همه جا راه دارم جز که در دل
    مرا اينجا شدست اينراز مشکل
  • نهد دل در سوي دنيا بيکبار
    شوم با او حقيقت مشفق و يار
  • سوي تاريک دل آرمش از آن نور
    کنم او را ببد در جمله مشهور
  • سؤالي کرد از من رهبر کل
    که چوني اينزمان در عين اين ذل
  • ترا از بهر اين سر آفريدند
    در اين دنيات آخر آوريدند
  • ز بهر حق مکن چندين بدي تو
    که در اول عجب نيکو بدي تو
  • حقيقت اين بيان اکنون که گفتي
    تو اي جوهر مر اين در را که سفتي
  • يقين پنهان مکن گر راز داني
    که بيشک هم تو در من باز داني
  • بگو تا آخر کارم چگونست
    که نفس من در اينجاگه زبونست
  • بگو تا جاودانم هست راحت
    ويا باشم همه در عين زحمت
  • تو ميداني که در تو حق شناسم
    نه همچون ديگرانت ناسپاسم
  • اگر چه نور بودي اول کار
    کنون در کار ما هستي گرفتار
  • حقيقت ابر اينجا گه نماند
    که نيکي و بدي در ره نماند
  • تماشا آنچه من کردم در اعيان
    نديدست و نبيند هيچکس آن
  • ز حق گردد کنونم در ره او
    بماند خاک راه درگه او
  • زهي ابليس جانان باز ديده
    که از احمد در اينجا راز ديده
  • زهي عاشق که گفتي اين سخن باز
    در آخر تو ابا پير کهن ساز
  • در آخر رحمتست از رب دادار
    که رحمت نيز خواهد کرد دلدار
  • حقيقت حق شناس و خود شناسي
    که در اعيان احمد با سپاسي
  • شناساي خودي در عين دنيا
    که بر گردن نهادستي ز مولا
  • همه حيران تو تا خود چه چيزي
    بخواري در فتاده از عزيزي