167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • مرا چه غم از اين رنج و عذابست
    که در جانم نمودار خطابست
  • مرا چه غم که جانان راندم از پيش
    که مي بينم رخ دلدار در پيش
  • مرا چه غم که جانان کرد لعنت
    که در لعنت مرا اعيانست حضرت
  • خطاب دوست دارم در عيان من
    از آن نينديشم از خلق جهان من
  • خطاب دوست دارم در نهان من
    کجا انديشم از آه و فغان من
  • خطاب دوست دارم من در اينجا
    کجا انديشم از فرياد اينها
  • چو او دارم در اينجا گاه بيچون
    نکردم يکدم از لعنت دگرگون
  • من از لعنت نگردم تا ابد باز
    که در لعنت حقيقت ديده ام راز
  • من از لعنت نگردم گرد هر کس
    چو من در لعنتم لعنت مرا بس
  • من از لعنت در آنساعت که از نوح
    نظر کردم مرا آمد از آن روح
  • در آندم چون بديدم سر جانان
    نينديشم دمي يکلحظه از آن
  • در آندم مر مرا گفتند کاخر
    اگر خواهد شدن اين سر بظاهر
  • در آندمشان جواب هر سه دادم
    که من اين لعنت اينجاگه نهادم
  • در آندم من نبودم زين خبردار
    تو اي صاحب سؤال از اين خبردار
  • قضاي رفته حکم کردگار است
    در اين معني قضاها بيشمار است
  • همه ذرات را در سر اين راز
    حقيقت لعنتي آمد بمن باز
  • سبب من باشم و ديگر نباشد
    در اين سرها چو من رهبر نباشد
  • مرا بر جسم ايشان راهبر کرد
    وز ايشانم در اينجا خير و شر کرد
  • همه بدها ز من آيد بديدار
    منم در چشم ايشان ناپديدار
  • دلم از وعده او در يقين است
    که وعده مر مرا تا يوم دين است
  • در رحمت گشتادست اندر اينجا
    از آن جانم يقين شادست اينجا
  • گذر دارم در آن حضرت دمادم
    همي يابم يقين قربت دمادم
  • از آن قربت خبر دارم ز هر راز
    در اينجا مينمايم صاحب راز
  • بنزد همتم دنيا چو کاهي است
    که دنيا در بر عقبي چو راهي است
  • حقيقت هر چه در دنيا خوشي است
    بنزد راه بينان تا خوشي است