167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ز فردا چند گوئي دل يقين ياب
    تو مر امروز در خود پيش بين ياب
  • در اين وصل ار بيايي روي آن ماه
    ز ني بالاي نه قبه تو خرگاه
  • حقيقت اندر اينجا ديد ديدست
    عيان چون يار در گفت و شنيدست
  • هر آنکو نقد را کز دست نگذاشت
    در اينجا گه وصال او خبر داشت
  • بنقد امروز دستي بر فشانيم
    که نقد امروز در روي جهانيم
  • بنقد امروز کام اينجاست پيدا
    جمال جان جان در دل هويدا
  • زهي اسرار ما اسرار دان کيست
    که در يابد که اينجا جان جان کيست
  • حقيقت اينکه با آخر رسيده است
    در او اعيان کل اينجا بديدست
  • بهمت عقل اگر چه بس بلند است
    هميشه گفت او در چون و چند است
  • بيان ما همه از عشق يار است
    در آن اسرارهائي بيشمار است
  • بيان ما هه از عشق جانانست
    حقيقت در يکي اسرار اعيانست
  • بيان ما همه از لامکانست
    يقين در وي حقيقت جان جانست
  • يقين ما نداند جز که عاشق
    که باشد در بيان عشق صادق
  • بيان ما نداند جز يکي بين
    که باشد در يکي اش کفر يا دين
  • اگر کافر شوي در عشق دلدار
    حقيقت باز يابي سر اسرار
  • اگر کافر شوي در عشق جانان
    ببيني جان جان اينجا تو اعيان
  • اگر کافر شوي در عشق آنماه
    بيابي ناگهان آن ماه خرگاه
  • اگر کافر شوي در آخر کار
    براندازي حجاب از خود بيکبار
  • اگر کافر شوي مانند منصور
    بشرع اينجا شوي در کفر مشهور
  • اگر کافر شوي چون او يکي تو
    خدا در بت ببيني بيشکي تو
  • اگر کافر شوي در عين مستي
    تو چندي اندر اينجا بت پرستي
  • اگر کافر شوي چون شيخ صنعان
    تو گردي عاقبت در کل مسلمان
  • توئي کافر وليکن بيخبر تو
    نمي بيني بت خود در نظر تو
  • بت خود بين اگر چه کافري تو
    که بيشک در ره و هم رهبري تو
  • بت خود بين و بنگر بت پرستت
    چرا در دير دل غافل شدستت