167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • توئي جان من ايندم سوي جانان
    که اندر خلوتي در کوي جانان
  • مرا بيدار کردستي تو از دوست
    وگرنه مبتلا بودم در اين پوست
  • در اينجاگه يقين افتاده بودم
    يقين ديوانه و دل ساده بودم
  • در اينجاگه بدم من چون بزندان
    توام زينجا رهائي ده هم از جان
  • در اينجاگه يقين من دور بودم
    ز نور عشق من مهجور بودم
  • چو مرغي در قفس محبوس مانده
    درون پرده ام مدروس مانده
  • چنان در غم بدم مسکين و حيران
    نميدانستم اين ره سويت ايجان
  • چنان در غم بدم از دست ايشان
    که دائم بود اندر غم پريشان
  • چنان محبوس بودم جان در اين تن
    وليکن هم يقين ميديده ام من
  • حقيقت نور احمد در درونم
    که او بد اندر اينجا رهنمونم
  • تو ميداني که من ديدم بلايت
    که تا ديدم در آخر من لقايت
  • ره سير فناک کردم از اينجا
    رسيدم بار ديگر من در اينجا
  • ره سير فنا کردم در اين دور
    فتادم ناگهان اندر ره دور
  • ره سير فنا کردم از آن ذات
    رسيدم من در اينجا سوي ذرات
  • جدا ماندم يقين از حضرت پاک
    رسيدم در يقين تا منزل خاک
  • سوي خاک آمدم از سوي افلاک
    بديدم صورتي در حقه خاک
  • نظر کردم من اندر منزل خاک
    در اينجا باز ديدم حضرت پاک
  • ندا آمد بر من از سوي ذات
    که هان شو اينزمان در سوي ذرات
  • ندا آمد بر من از سوي دوست
    که اي مغز اينزمان شو در سوي پوست
  • ندا آمد که اي دل در سوي دل
    درون شو تا شود راز تو حاصل
  • نظر کردم در آندم راز ديدم
    خود اندر سوي صورت باز ديدم
  • حجابي يافتم چون پرده بر در
    درون او هزاران انجم و خور
  • عجب جائي بديدم خوب و دلکش
    يکي در خاک و باد و آب و آتش
  • چنان در قيد بودم مانده اينجا
    غريب و بي نوا و زار و تنها
  • خبر دارم که نور پاکت ديدم
    عيان خويش در خاک ديدم