167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • دل و جان در فنا کل بود گشتند
    کسي ديدند از آن معبود گشتند
  • دل و جان در فنا ديدند اعيان
    از آن اندر فنا گشتند جانان
  • حقيقت جان و دل در شر جانان
    ندانستند خود را راز پنهان
  • دل و جان هر يکي معشوق ديدند
    چو پير عشق در جانان رسيدند
  • چو جانان رخ نمود و آشنا کرد
    مر ايشان را در اينجاگه فنا کرد
  • چو جانان رخ نمود و ديد بنمود
    يکي ديدار در توحيد بنمود
  • چو جانان در يک بد جان و دل دو
    يکي گشتند اينجاگاه هر دو
  • ز پرده رخ نمود اول عيان او
    اگر در پرده شداينجا عيان او
  • ز پرده رخ نمود اندر نهاني
    دگر تا در نهان گويد معاني
  • دواي دردمندان را شفا شد
    نميدانم که در پرده چرا شد
  • دمادم آنچنان عطار رخ را
    نمايد در عيان عشق او را
  • کسي کان ماه ديد اينجا يقين باز
    شد اينجا در يقين او پيش بين باز
  • کسي کان ماه ديد اندر دل و جان
    يقين دريافت رهبر در دل و جان
  • کند در خود کشد چون قطره دريا
    کند اسرارها او را هويدا
  • دلا خورشيد جان داري تو در بر
    حقيقت اوست سوي ذات رهبر
  • دلا خورشيد جان داري در اسرار
    دمي او را يقين از دست مگذار
  • از او مقصود حاصل کرده تو
    وگر چه در درون پرده تو
  • از او مگذر وز او بين سر اسرار
    که تا هر دو يکي باشد در اسرار
  • حقيقت نور او بنگر دمادم
    که از کل ميدمد در عين اين دم
  • خبر دادم شما را دمبدم من
    يکي کردم شما را در عدم من
  • شما در وصل اينجا اصل ديده
    ز ديد او بکام دل رسيده
  • ز ديدش مگذريد و راز بينيد
    رخ دلدار در خد باز بينيد
  • ز ديدش مگذر ايجان تا بداني
    که ديد اوست در تو زان عياني
  • ز شاگردان نظر کن خويش بنگر
    ترا بنهاده سر در پيش بنگر
  • ز شاگردان نظر کن ذات الله
    که از ايشان بري در ذات حق راه