167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • در اين بيغوله جانم رفت از تن
    چنان کاينجا نماند حبه از من
  • دمادم در جنون تا چند گوئي
    درون بحري و پيوند جوئي
  • سلوکت بيحد و اندازه افتاد
    که تا در قعر بحر آوازه افتاد
  • تو ماندستي در اين بيغوله تنها
    اسير و دردمند و خوار و شيدا
  • در اين بحر فنا آخر مر ايشان
    حقيقت يافتندش جوهر جان
  • ز ترکيب طبايع باز رستند
    چو جوهر در بن دريا نشستند
  • کنون چون هر چهار اينجا يقين شد
    دلت در جوهر جان پيش بين شد
  • دلت در جوهر جانست ساکن
    ولي زين چار عنصر نيست ايمن
  • دمي در سر وحدت راز گوئي
    ابا ايشان وز ايشان باز جوئي
  • برانداز اين چهار برگزيده
    که در جان و دلي کلي رسيده
  • تو از جان و دلي واقف بدين چار
    فتاده در کف اينها بناچار
  • ترا چون آخر کار اينچنين است
    دلت آخر چرا در بنداين است
  • وليکن حق شناسي در حقيقت
    کز ايشان گشت پيدا ديد ديدت
  • دمي در شرع ميگوئي از ايشان
    که تا زيشان کني پيوند جانان
  • همي پيوند بود و بود جانند
    در اينجا با تو ايشان همرهانند
  • در اينجا با تو همراهند و همراز
    کرم کن نازشان از خود بينداز
  • جفا زيشان مبين کايشان حقيقت
    ز ديد خود اسيرند در طبيعت
  • حقيقت عين تو حيد در تو
    نه خوئي تو بديشان کرده باز
  • چو ايشان در درون پرده راز
    دلا خوش باش با ايشان بهر دم
  • از آن پيدا و پنهانند اينجا
    در آتش سرکشي ديدي ز اول
  • از اين بيداد او را کن مسلمان
    بفرما سجده اش در بندگي باز
  • بسي کردند نافرماني يار
    کنون چون با تو يکدل در يقينند
  • چنان کاول شما را در ستايش
    ز ديد ذات کردم آزمايش
  • شما را در يکي بنموده ام راز
    حقيقت بيشکي انجام و آغاز
  • شما را در يکي بنموده ام ذات
    عيان اينجايگه از سر آيات