167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ترا بنموده اينجاگه همه چيز
    درون جان و بارت در درونست
  • ترا در هر دمي او رهنمونست
    درون جاني و تحقيق درياب
  • ترا شد جان در اينجاگه خريدار
    خريدارست جانت نيز هم دل
  • که ريش قلبها را مرهم از تست
    حقيقت زندگي در دل تو داري
  • که در جانها حقيقت هم تو قوتي
    غذاي روحي و معني جمله
  • در اين جامي و هم فتوي جمله
    عياني ليک پنهاني ز ديده
  • دمادم فيض ميريزي در اينجا
    ز نور فيض تو عالم پر از نور
  • شد و اندر جهان گشتي تو مشهور
    ترا خوانند جان چون در نهاني
  • درون جان تو در گفت و شنيدي
    ابا تو دارم اينجا رازها من
  • که ديدم از تو ر آوازها من
    تو نطقي در زبان و رازگوئي
  • درون اندر همه جويا شدستي
    تو نطقي در زبان و عين گفتار
  • بتو پيداست خاک و گشته قائم
    چنانت يافتم در خاک بيچون
  • ولي از چشم گشته ناپديدار
    ز سوي ذات در عين صفاتي
  • همه پيداي تو هستي تو در جان
    از آندم چونکه يارت ايندم آورد
  • حقيقت اندر اينجاگه باعزاز
    دلا مر باد را بشناس در خود
  • در اين مسکن بجانان پايدارند
    از آنجا آمده هر چار اينجا
  • در آمد گشت اينجا گه روانه
    از آن درياي بيچون آمدست او
  • حقيقت ميرود هر لحظه خوشتر
    خوش و تر ميرود چون باد در جان
  • باميد وصال روي معشوق
    خوش و تر ميرود در شي روانه
  • که تا بخشدت حيات جاودانه
    خوش و تر ميرود در جمله پيدا
  • حقيقت ميکند هر لحظه غوغا
    خوش و تر ميرود در کوي دلدار
  • شود در سوي صحراها روانه
    درون باغ و بستان خرم و کش
  • گهي در صورت او جو نمايد
    گهي بر صورت و عين حشايش
  • کند او در بهار اينجا گشايش
    گهي بر صورت انگور باشد
  • که در آبست اسرار معاني
    پس آنگه از بهار ميواه الوان