167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • که بنمايد حقيقت روي جانان
    مشو غافل دمي جانان در آندم
  • که بنمايد رخت جانان هماندم
    همه مردان در آندم راز ديدند
  • در آندم عاشقان ديد جمال است
    حقيقت آخر آندم شوي ذات
  • که در جانان شوي کلي تو فاني
    چو جانان رخ نمايد اندر آندم
  • برافتد اين حجاب آخر بيکبار
    تو جانان گردي و او در تو موجود
  • تنت در خاک زير گل بماند
    تو جانان گردي و پيوسته باشي
  • در آندم عاشقان ديد جمالت
    تو جانان گردي از ديد وصالت
  • شود در خاک و خون او ناپديدار
    شود جانان ز بعد مدتي تن
  • نبايد گفت مر عطار تن زن
    خوشا آندم که جان گردد در اينخاک
  • چون جان بيشک نهان گردد در اينخاک
    خوشا آندم که چون جان باز گردد
  • درون جزو و کلي راز گردد
    در آخر دوست خواهد بود تحقيق
  • ببايد از نمود دوست توفيق
    دلا در لا يکي يکلحظه اينجا
  • وليکن مانده در روي جهاني
    نخواهي رفت زين منزل سوي لا
  • حقيقت بود خواهد شد در الا
    نخواهي رفت از اينمنزل حقيقت
  • رها خواهي تو کردن اين طبيعت
    دلا جاي تو در خاکست بنگر
  • درون رو تو ز ديد دوست برخور
    در اينمعني مجال دم زدن نيست
  • يقين دريافتند اسرار بيچون
    همه رفتند مر در شب اين گل
  • نيامد هيچکس مي باز پس باز
    همه رفتند در سوي خداوند
  • در اينجا مي نه بني ليس في الدار
    همه رفتند اندر جوهر ذات
  • شدند از راز جانان جمله آگاه
    همه رفتند و در جانان شدند گم
  • چو يک قطره سوي درياي قلزم
    همه رفتند و در عين اليقينند
  • حقيقت آنزمان عين خدائي
    در اين سر ره بري داناي اسرار
  • بکن عين بدي را ترک اينجا
    تو اينجا ترک خود کن در حقيقت
  • که تا باشد که يک شمه بداني
    همه خواهيم رفتن در سوي خاک
  • طلبکار بهشت اند و دلارام
    ز بهر جنت اينجا در وبالند