167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

منطق الطير عطار

  • شب مخسب و روز در هم مي مخور
    اين طلب در تو پديد آيد مگر
  • پاسباني کن بسي در کوي دل
    زانک دزدانند در پهلوي دل
  • گر ز ماهي در عدم شد تا به ماه
    پاي مور لنگ شد در قعر چاه
  • با سگي در دست در بازار شد
    قرب سالي از پي اين کار شد
  • گر بگويم بيش ازين در ره بسي
    جمله در خوابيد، کو رهبر کسي
  • گر من افتادم در آن آب روان
    از چه افکندي تو خود را در ميان
  • ني کنم خدمت نه در سر آيمش
    کيستم تا در برابر آيمش
  • سايه اي کو گم شود در آفتاب
    زو کي آيد خدمتي در هيچ باب
  • هست ايازت سايه اي در کوي تو
    گم شده در آفتاب روي تو
  • خسروي کافاق در فرمانش بود
    دختري چون ماه در ايوانش بود
  • در بسيط عالمش همتا نبود
    مثل او در حسن سر غوغا نبود
  • صد هزاران خلق در بازار و کوي
    خيره ماندندي در آن خورشيد روي
  • داروي بي هوشيش در مي فکند
    لاجرم بي خويشيش در وي فکند
  • بود آن شب مي ميان جمع در
    همچو خورشيدي به نور شمع در
  • در ميان آن همه خوشي و کام
    گم شده در چهره دختر غلام
  • دخترش در حال جام مي بداد
    نقل مي را بوسه اي در پي بداد
  • چشم او در چهره جانان بماند
    در رخ دختر همي حيران بماند
  • هر که او در وادي حيرت فتاد
    هر نفس در بي عدد حسرت فتاد
  • گر پليدي گم شود در بحر کل
    در صفات خود فروماند بذل
  • هرک چون مويي شود در کوي او
    بي شک او مويي شود در موي او
  • شد يکي ديگر گذشت از نور در
    خويش را بر شمع زد از دور در
  • گر بود مويي اضافت در ميان
    هست صد عالم مسافت در ميان
  • سالها رفتند در شيب و فراز
    صرف شد در راهشان عمري دراز
  • باز بعضي در بيابان خشک لب
    تشنه در گرما بمردند از تعب
  • محو ما گرديد در صد عز و ناز
    تا به ما در خويش را يابيد باز