167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چو ديدم جملگي بودي تو خود بس
    تو بودي در درون خويش پيدا
  • فکنده در درون اين شور و غوغا
    طلب ميکردمت اندر جدائي
  • نه گم بودي ولي در تو رسيدم
    طلب از من بد و من طالب ايجان
  • تو بودي در حقيقت غالب ايجان
    طلب هم از تو بود و من بدم هان
  • تو ميگفتي حقيقت شرح و برهان
    کنونت در يقين چون باز ديدم
  • نه گم بودي ولي در تو رسيدم
    دل عطار مسکين را نگهدار
  • از آن مسکين چنين در کارت آمد
    دلم حيران دام اي دام هم تو
  • که ميدانم که تو مرغ و تو دامي
    در اين دام توام من راز ديده
  • که من دام توام اي باز ديده
    همه در دام تو هستند گرفتار
  • که خواهم کشتن اينجاگاه سرباز
    دم ذاتت زنم در سر اعيان
  • از آنم برتر از خورشيد تابان
    دم ذاتت زنم در سر توحيد
  • چو تو هستي کرا گويم ترا من
    تو در جاني چنين غوغا فکنده
  • همه از تست اينجاگاه حاصل
    نه کس در پرده تو راز برده
  • در آخر پرده بردراي ز اسرار
    يکي ذات دوئي عين صفاتت
  • کني مخفي همه در نور ذاتت
    يکي ذاتي دوئي اينجا نداري
  • همه ذرات گرد اوست گردان
    در اين کعبه جلال تست پيدا
  • يقين نور جمال تست پيدا
    در اين کعبه همه روي تو بينم
  • همه ذرات گرد سوي تو بينم
    همه در کعبه اند و کعبه جويان
  • درونش هم نشان بي نشاني است
    در اين کعبه تمامت وصل يابند
  • شده تابان در او نور جلالت
    از آن نور است کعبه پاک و روشن
  • بيابي تو جمال خود باعزاز
    پس آنگه در سوي کعبه شتابي
  • که رشته باشد از عين حقيقت
    کسي در کعبه ره دارد يقين او
  • که باشد بيشکي عين اليقين او
    کسي در کعبه روي شاه بيند
  • که کلي نور الا الله بيند
    کسي در کعبه دارد وصل جانان
  • که کلي ديده باشد اصل جانان
    کسي در کعبه جان پيش بين شد