167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • درون خويش در عين اليقين تو
    بمعني آدم خود گر بداني
  • برون از جنت و کل در درونست
    بمعني آدم از تو تو ز آدم
  • که از اين مريقين آندم بداند
    تو ديدي آدمي در صورت خويش
  • حجاب ذات را آورده در پيش
    حجاب ذات آدم بد صفاتش
  • ز جسم و جان شد اينجا ناپديدار
    در آخر چو نمايد ذات اعيان
  • صفات ذات شد پيدا و پنهان
    حقيقت بود اول در بهشت او
  • در آخر مر بهشت جان بهشت او
    حقيقت جملگي آمد حجابش
  • در آخر رجعتي کرد از طريقت
    طبيعت را رها کرد و فنا شد
  • همين است اين بيان ديد خدا شد
    در آخر جملگي عين فنا هم
  • چو آدم بيشکي ديد خدا هم
    در آخر چون نمايد ذات بيچون
  • نمايد جملگي را بيچه و چون
    در آخر چون نمايد ذات ديدار
  • کند در پرده جسم و جانت پنهان
    شوي پنهان چو آدم آخر کار
  • محيط کل شوي در هفت گردون
    شوي پنهان و آنگه ذات باشي
  • نيارم گفت اين سر تا چه وچونست
    حقيقت در نهاني ذات بيچونست
  • پس آنگاهي شوي از کل پديدار
    حقيقت هجر مي خواهي تو در يار
  • شود در خاک صورت مر ضرورت
    تو آندم چون شوي پنهان ز صورت
  • در اينجا گاه خواهد يافت توفيق
    بشيب خاک آنجا راز بيند
  • يقين گمکرده خود باز بيند
    چنان دانا بود در منزل گل
  • که مقصودش بود پيوسته حاصل
    چنان دانا بود در منزل خاک
  • که مي بخشيد اينجا گاه توفيق
    در اينجا پيش رويت باز آرند
  • شوي در خاک مار و کرم و کژدم
    خورندت جملگي تا روز محشر
  • ز قرآن اين معاني ياب و ره بر
    بدوزخ باز ماني مانده در رنج
  • تو نيکي کن که نيکوات بود گنج
    حقيقت مؤمنان در خاک نورند
  • چو اينجا اندر اينجا در حضورند
    حضور طاعت و نور خدائي
  • ز ذات حق در آخر بر خوري تو
    کسي کاين راز اينجا باز بيند