167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • حجاب از جان برافکند او بيکبار
    چو جان بازيد و سر در آخر کار
  • يکي در آخر از خود عين توحيد
    چو جان بازيد و سر شد باز سر ديد
  • يکي در آخر از خود عين توحيد
    اناالحق شد ز جسم و جان جدائي
  • اناالحق زد يکي در يکي بود
    زبانش خود خدا کل بيشکي بود
  • ترا کي سر گنج آيد پديدار
    که هستي در وجود و عين پندار
  • ترا نقاش جان در اصل فطرت
    نمودست اندر اينجا ديد قربت
  • ترا نقاش حاصل اين دل و جان
    بگرداني در او واصل دل و جان
  • ترا نقاش کل اصل يقين است
    در او سر حقيقت کفر و دين است
  • ترا نقاش جان پيدا تو پنهان
    چنين ماندي عجب در خويش حيران
  • درون خويش را نقاش بنگر
    عيان در جانست او را فاش بنگر
  • ببين او را و جان بر رويش افشان
    حقيقت جسم خود در سويش افشان
  • اگر بشناختي او را تو در دل
    کند ماننده منصور واصل
  • سرت از تن برد او در جدائي
    کند بنمايدت ديد خدائي
  • سر و تن هر دو در جانان شود گم
    پس آنگه بيشکي جانان شود هم
  • در اينمعني تو رهبر تا بداني
    که کلي اينست اسرار معاني
  • نيايي سر تو تا در سر ترا يار
    بننمايد درون جانت اسرار
  • در اين سر جان نهاده بر کف دست
    که اين سر مر يقين عطار را هست
  • در اين سر جان نخواهم باخت تحقيق
    سوي دلدار خواهم تاخت تحقيق
  • چو سر ديدم ز جان و سرگذشتم
    ز جان و دل بيک ره در گذشتم
  • گذشتم از سر و تن در غم عشق
    که چيزي مي نديدم جز غم عشق
  • حقيقت جانم اينجا در ميان است
    تو ميداني و فارغ از جهانست
  • سرم در خون و خاک ره بگردان
    رخ خود زين گدا اي شه مگردان
  • سرم در خاک و خون انداز ايجان
    حقيقت بيش از اين جان را مرنجان
  • سرم در خاک و خون انداز الحق
    که گفتم پيشت اي جان راز مطلق
  • سرم در خاک و خون انداز اينجا
    که تا يابم حقيقت باز اينجا