167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چو واصل آمدي واصل شوي باز
    در آخر گر چه سوي دل شوي باز
  • در اينجا راز کلي باز ديدي
    شرف با دولت و اعزاز ديدي
  • اناالحق گفتي و جاويد گشتي
    ز بود صورت کل در گذشتي
  • چو خود ديدي در آخر تا به اول
    نبد غيري از آن گشتي مبدل
  • بهر نقشي که بنمودي ز کل رخ
    حقيقت را دهي در خويش پاسخ
  • بهر نقشي که بنمودي يکي ذات
    ترا باشد عيان در جمله ذرات
  • مثال آفتابي در سوي کل
    شده پيدا ز پنهان اينت حاصل
  • مثال آفتاب اينجا نمودي
    که خود در جزو و کل پيدا نمودي
  • تو اينجا گر حقيقت آفتابي
    که در ذرات خود پيوسته تابي
  • بنور تو شده ذرات تابان
    طلبکار تو و تو در همه جان
  • بنور تو مزين جمله افلاک
    تو مانده اينچنين در مسکن خاک
  • بنور تو دل اينجا شد خبردار
    از آن ميجويدت در خود دگر بار
  • بنور تو شده جان عين ديدت
    فتاده در پي گفت و شنيدت
  • بتو تو ره خود باز ديده
    در اين جامم بتو او راز ديده
  • گهي واصل گهي او را تو در خود
    گهي يکسان شده هم نيک هم بد
  • گهي در سفل اندازي بخواري
    مر او را گه کني تو پايداري
  • گهي از بود خود بيزار گردد
    گهي در عالم اسرار گردد
  • گهي در حضرت خويشش دهد راه
    گهي از ذات خود او را تو آگاه
  • گهي مر نوح گردي جاوداني
    شوي در کشتي و نور معاني
  • گهي در خلت ابراهيم گردي
    ميان نار تو بي بيم گردي
  • گهي موسي شوي در پيش فرعون
    نمائي رازت اينجا لون بر لون
  • گهي يعقوب گردي تو در اسرار
    کني يوسف ز پيشت ناپديدار
  • گهي يوسف شوي در بند و زندان
    گهي بر تخت مصر آئي تو شادان
  • گهي احمد نمائي در همه راز
    حجاب اندازي از معني بکل باز
  • گهي خود را بسوزاني در آتش
    گهي تسليم باشي گاه سرکش