167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • تو در کبر و حسد هستي چو شيطان
    که ذرات جهان کردي پريشان
  • در اين کبر و مني بيشک بماني
    ره از گم کردي جايي نداني
  • چو مردان در درون خود صفا ده
    ز جان صلوات را بر مصطفا ده
  • از او غافل مشو و ز کبر بگذر
    حسد را هيچ در اينجا تو منگر
  • مشو غافل دمي بيدار خود باش
    هميشه در پي اسرار خود باش
  • مشو غافل وصال دوست درياب
    در آخر سوي جانان زود بشتاب
  • ز اصل کاف و نون گشتي تو پيدا
    در اين روي زمين گشتي هويدا
  • از آنجا آمدي بيجسم و بيجان
    در اينجا فاش گشتي راز خود دان
  • زمين و آسمانها در تو پيداست
    همه اشيا درون تو هويداست
  • که هر چيزي که بيني خويش يابي
    حقيقت جزو و کل در پيش يابي
  • اگر خورشيد بيني هم تواني
    که در صورت ترا بنمود جاني
  • تو خورشيدي ز برج ذات گردان
    حقيقت در وجود خويش گردان
  • بتو پيداست اينجا نور زهره
    توئي در عين اشيا مانده شهره
  • بتو پيداست اينجا جمله انجم
    حقيقت جملگي در نور تو گم
  • يکي بين و يقين را دار در پيش
    دگر اينجايگه کافر مينديش
  • يکي درياب و در يکي احد شو
    حقيقت فارغت از نيک و بد شو
  • مسلماني رها کن گرد کافر
    بگو تا چند باشي در پي شر
  • حقيقت کافر فقر و فنا شو
    تو در يکي بکل عين بقا شو
  • تو در يکي قدم زن همچو مردان
    رخت را از دوئي اينجا بگردان
  • تو در يکي قدم زن اصل آسا
    کلش رنج و بلا و خوش بياسا
  • تو در يکي قدم زن همچو منصور
    يک نزديک بين و بس دوئي دور
  • تو در يکي قدم زن بي نمودار
    حجابت جسم دان آن نيز بردار
  • تو بيچون آمدي چون اين بداني
    مگر آندم که باشي در معاني
  • تو بيچون آمدي در جمله ذرات
    حقيقت هست اينجا عين آن ذات
  • تو بيچون آمدي در هر چه ديدي
    ولي اينجا کمال خود نديدي