167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ترا حاصل حقيقت راز باشد
    اگر چشمت در اينجا باز باشد
  • چو جانست عاقبت اينست ديدي
    در اينجا جز بيان کامي نديدي
  • ره تحقيق گير و در فنا کوش
    بجز تحقيق منگر باش باهوش
  • نخواهد بود با تو جز تو همراه
    يقين خواهي شدن در منزل شاه
  • چو زان منزل يقين آگاه گشتي
    در آخر بيشکي اينره نوشتي
  • در آنمنزل که نامش قبر باشد
    اگر اينجا ترا مر صبر باشد
  • فنا خواهي چون مردان گشتن اينجا
    در آنمنزل شوي کلي مصفا
  • در آخر يافت خواهي عين توفيق
    فنا خواهي شدن اول بتحقيق
  • کنون صبري کن ايدل همچو آدم
    که تا زين دم رسي در قرب آندم
  • کنون صبري کن ايدل همچون يعقوب
    که تا در رنج گردي بيشکي خوب
  • کنون صبري کن ايدل همچو عيسي
    که ناگاهي رسي در سوي اعلا
  • کنون صبري کن ايدل چون حسن تو
    يکي شو در نمود جان و تن تو
  • کنون صبري کن ايدل چون حسيني
    که سر در باخت او بي مکر و شيني
  • در اينجا وصل خواهي يافت بيچون
    بوقتي کز نهاد آئي تو بيرون
  • ميان خاک در خون اصل يابي
    فنا گردي و آنگه وصل يابي
  • بخوان اينراز ايمرد يقين تو
    چو مردان باش کلي در يقين تو
  • بريزان خون ز چشم خود بيکبار
    که خواهي گشت در خون ناپديدار
  • چو تن باتست و تو در تن فتاده
    حقيقت تو از او او از تو زاده
  • اگر امروز قدر تن نداني
    در آخر چون بداني خيره ماني
  • تو تن را کي شناسي زانکه جاني
    در او پيداست اسرار معاني
  • در او پيداست اينجا ذات بيچون
    که تکرارست و گفتم بيچه و چون
  • در او پيداست اسرار آلهي
    بيابي هر چه زين آيينه خواهي
  • از اين آيينه موجودست اشيا
    در او بنموده رخ پنهان و پيدا
  • از اين آيينه گر خورشيد يابي
    در او تو طلعت ناهيد يابي
  • در اين آيينه ماه و مشتري ياب
    حقيقت آينه خود مشتري ياب