167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ز سهم سيف او مريخ لالست
    فتاده زار دائم در وبالست
  • تمات کوکبان چرخ گردون
    شوند از عشق او گردان و در خون
  • ترا زيبد رسولي در ميانه
    که عز و رفعتت شد جاودانه
  • ترا زيبد که گرداني قمر را
    دو نميه در بر اهل نظر را
  • ترا زيبد که فخر تست آفاق
    همه اندر دوئي تو در ميان طاق
  • زهي طاق دو ابروي تو محراب
    بر محراب تو جان رفته در خواب
  • توئي شاه و همه اينجا غلامت
    بکرده گوش در سوي پيامت
  • از آن موئي در اينمعني نگنجد
    دل و جان نزد شرعت خد چه سنجد
  • ره شرع تو هر کو يافت کل شد
    در اينجا بيشکي بي عيب و ذل شد
  • وصالت يافت کز خود شد جدائي
    رسيد آنگاه در عين خدائي
  • وصالت يافت آنکو شرع بگزيد
    رسيد از ديد تو در ديدن ديد
  • نداند راه سوي تو دل و جان
    بماند تا ابد در عين زندان
  • ندارد هيچ چيزي جز سر تو
    چو خاک افتاد مسکين بر در تو
  • در تو دارد و هر کس ندارد
    جز از تو رو ز پيش و پس ندارد
  • رهاني مرد را زين گفتن پر
    اگر چه ريخت از بحر دلش در
  • پيامت گفت اينجا جمله سرباز
    در آخر پيش رويت گشت سرباز
  • توئي پيغامبران را شاه و سرور
    نگه کن در دل عطار بنگر
  • ز تو آدم شرف دارد ز بودش
    که بد نوري ز ذاتت در وجودش
  • توئي مهتر توئي بهتر چگويم
    که در ميدان شرع تو چو گويم
  • بسي چوگان عشقت خورده ام من
    از آن در عشق تو خو کرده ام من
  • چنان عطار در درد تو بگداخت
    باخر يافت راحت بس سر افراخت
  • دوا کن ايندل مسکين مجروح
    مر او را قوت آور در سوي روح
  • چنانست ايندل درمانده در غم
    که چيزي جز تو نيست او را يقين هم
  • چنانم شد فنا دل در ره تو
    که اول بود اينجا آگه تو
  • کنونش عقل شد در عشقت ايجان
    کند هر لحظه اينجا شرح و برهان