167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • اناالحق با تو ميگويم ز اسرار
    که در جانم شدي کلي پديدار
  • اناالحق با تو ميگويم که ذاتي
    مرا بنموده در عين صفاتي
  • تو بودي بود من اي بود جمله
    نموده در همه معبود جمله
  • ز جان در سوي جانان برده کل راه
    شده از سر بيچون مست و آگاه
  • عجائب حالتي باشد در اينراز
    چگويم با که گويم اين سخن باز
  • ز عشق دوست هم در دوست ديدم
    چنان کاينجا کمال اوست ديدم
  • چو خورشيدي شدم در عين آن ذات
    بتابيدم چو خور بر جمله ذرات
  • چو خورشيدي شدم در بود بودم
    چو خورشيد دگر رخ را نمودم
  • چو خورشيدي شدم در ديدن ديد
    گذر کردم ز طامات و ز تقليد
  • چو خورشيدم من اندر عين افلاک
    فتاده در نمود حقه خاک
  • چو خورشيدم بمانده در تک و تاب
    بهر جا گه روان گشته با شتاب
  • چو خورشيدم قمر پيدا نموده
    قمر در ذرات خود يکتا نموده
  • چو خورشيدم قمر را محو کرده
    دگر در اندرون هفت پرده
  • چو خورشيدم دگر ز آغاز و انجام
    قمر را بدو کرده در سرانجام
  • منم خورشيد گردان کرده ام نور
    منم در جلمه آفاق مشهور
  • منم خورشيد اين برج سعادت
    نموده روي خود در تيه قربت
  • منم خورشيد تابان در دل و جان
    منم جان و منم دل جان جانان
  • منم خورشيد پيدايم ز پنهان
    منم جوهر در اين درياي عمان
  • دمي گوشم نداري لن تراني
    هميگويم در اين شرح و معاني
  • دمي عشقم ز جان هر رخ نموده
    در اسرار کلي بر گشوده
  • دمي در پرده بنمايم جمالم
    بهر گو خواهم اينجا گه وصالم
  • دمي در خلوت جانان که باشيم
    همه جانان شود ما خود نباشيم
  • همه جانان شوم در عين خلوت
    رسم بيچون بسوي ذات قربت
  • همه جانان شوم در عين آن ذات
    چو خورشيدي که اندر عين ذرات
  • همه جانان شوم چون هست جانان
    در آنحالت بمانم مست جانان