167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ظهورش عنصر آمد راز ديده
    که خود در عنصرست او بازديده
  • در اين عنصرشناسان گرد و بشناس
    جمال دوست را بيرنج وسواس
  • در اين عنصر هر آنکو ديد دلدار
    بمانندت کسي از خواب بيدار
  • مشالت همچو خوابي دل و بنگر
    که هستي از وجود خويش بر در
  • در اين عنصر عيانست و نظر کن
    نظر بر شيب و ديگر بر زبر کن
  • در اين عنصر چه ديدي جز غم و رنج
    طلسم است اين ولي اندر سر گنج
  • عجايب جوهر و در بيشمارست
    حقيقت بعد از آن ديدار يارست
  • يکي گنجست انجام و هم آغاز
    در او پيدا شده انجام آغاز
  • يکي گنجيست پر در الهي
    گرفته بودش از مه تا بماهي
  • يکي گنجست بر خورشيد تابان
    بيابي گنج را در صورت جان
  • کسي کان راز اول او شنودست
    در اين گنج را او بر گشودست
  • در اين گنج اگر بگشايي اينجا
    همه کس گنج را بنمائي اينجا
  • در اين گنج بنمائي حقيقت
    که گردي پاک از اين عين طبيعت
  • در اين گنج مر کو برگشودست
    چو منصور از حقيقت رخ نمودست
  • در اين گنج او بگشاد اينجا
    از آنجا جوهري بنهاد اينجا
  • در اين گنج گر نه او گشودي
    کسي را کسي خبر زان راز بودي
  • در اين گنج بگشاد و خبر کرد
    همه عشاق را او يک نظر کرد
  • چو ره دزديده بد دزديده ره برد
    در اينجا گوي از ميدان ره برد
  • چنان شد در درون گنج مخزن
    که شد اسرار بر وي جمله روشن
  • چو روشن شد بر او سر نهاني
    گشادش بس در گنج معاني
  • رياضت را در آنجا گه کشيد او
    که تا آخر حقيقت باز ديد او
  • رياضت سالها در خلوت دل
    کشيد و برگشادش راز و مشکل
  • رياضت سالها در خلوت جان
    کشيد و باز ديد او روي جانان
  • رياضت يافت تا آخر سعادت
    عيانش شد در آن عين رياضت
  • رياضت يافت تا خود در يکي ديد
    رياضت گنج معني بيشکي ديد