167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • مسخر گشته در امر بيچون
    نمود ذات خود را بيچه و چون
  • تو هم گمکرده هم در پي يار
    شدستي همچو من مست از مي يار
  • چو نور ذات هستش با تو همراه
    تو داد يار دادستي در اينراه
  • کجا پنهان شود نور تو در خاک
    که هستي نور سر صانع پاک
  • زهي نوري که مشهور کل آمد
    زکل آنگاه در سوي کل آمد
  • از اين نورند هم در نور رفتند
    حقيقت جملگي مشهور رفتند
  • دو عالم نور آن الله بگرفت
    در اين حضرت دل آگاه بگرفت
  • دلي کز ملک عالم با خبر هست
    چو مردان در سوي آن نور پيوست
  • همه در سجده آدم همه هم
    نديدي يکدمي زان ديد آدم
  • همه يک اصل تو اندر دوئي باز
    بمانده کي رسي در نزد او باز
  • چو پيدا و نهان يک اصل دارد
    خوشا آن کو در اينجا وصل دارد
  • تماشا گاه يارست اين منازل
    که بگشايد در اينجا راز مشکل
  • تو چندان گشته مغرور بد و نيک
    ز غفلت روغنت پاشيد در ريگ
  • تو در زندان و اصل شاه اينجا
    چرا تو مانده مسکين و شيدا
  • همه ذرات با خود در سخن بين
    نمود خويشتن را دمبدم بين
  • تونزد بحر جان خويش داده
    در اين دريا تو گامي نانهاده
  • ز دريا گرچه بسيارند آگاه
    نه بهر آشنا کردند در او راه
  • کسي در سوي دريا راه دارد
    که او جان و دل آگاه دارد
  • صدف بشکن تو و بردار آن در
    وگرنه بيش از اين کم گوي و مي بر
  • يکي خورشيد بنگر در درون تو
    چه انديشي ز راهت رهنمون تو
  • مگر وقتي که در معني شتابي
    نمود ذات حق بيشک بيابي
  • چو زينمعني که گفتارست در دل
    بهر بيتي گشايد راز مشکل
  • ز خود غايب مشو ايدل يکي دم
    که در جاني تو داري هر دو عالم
  • چرا بيرون خود تو سير داري
    که کعبه در درون دير داري
  • چو يارت اينزمان افتاده در دام
    که او بودست و او را هست مادام