167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ترا بايد که مي صورت نبيني
    در اينجا گر بکل صاحب يقيني
  • ز صورت جمله وسواس است بيشک
    نميگنجد يقين وسواس در يک
  • ولي واصل در اين هر سه يکي او
    بداند جمله يکي بيشکي او
  • خيال جان جان ما را دمادم
    نمايد رازها بيشک در ايندم
  • وصالش در يکي آمد ميسر
    نهادم جان و آنگه بر سرش سر
  • نهادستم حقيقت در بر دوست
    يقين دانسته بيشک که کل اوست
  • من و او در نميگنجد مراکس
    يقين دانم که کلي او مرا بس
  • رموزي دان در اينمعني و رهبر
    نمود جان جان اينجا تو بنگر
  • توئي کاندر صور ديدار داري
    بماندستي و تن در کار داري
  • نداني قطره و دريا ز هم باز
    اگر هستي در اينجا صاحب راز
  • شو و اين نکته درياب از حقيقت
    طريقت کن دمادم در شريعت
  • دگر در سر اينجان ده يقين بين
    نمود اولين و آخرين بين
  • دمادم در صور اين راز داري
    هوا را بايد ار مي باز داري
  • نگر تا در خدا گامي زني تو
    وگرنه کمتر از حيض زني تو
  • چو در آز طبيعت شاد باشي
    ز دي خود بحق آزاد باشي
  • لفي سجين از آن در ويل ماني
    چرا بيچاره و خوار و نداني
  • سرانجامت عجب در زير اين خاک
    حقيقت اين بدان هان از دل پاک
  • در ايندنيا به بين او را درستي
    از اينمعني چرا فارغ نشستي
  • در آخر اين بيان گويم بتحقيق
    کسي کو را بود از عشق توفيق
  • الف بشناس و بر راهم الف دان
    چرا هستي در اينمعني تو نادان
  • الف با لام ذات پاک ديدم
    نمود سر اين در خاک ديدم
  • ز خاک اينجا طلب اسرار جمله
    که حق در کار دارد کار جمله
  • حقيقت خاک کل ديدست جانان
    ولي جمله در او گشتند حيران
  • حقيقت خاک در ذاتست موصوف
    کسي کين سر کند اينجاي مکشوف
  • نظر در خاک کن تا راز بيني
    تمامت انبيا را باز بيني