167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • حقيقت با طريقت هر دو يکسانست
    اگر چه شرع در هر لحظه يکسانست
  • نمايم در يکي و راز گردم
    يقين انجام و هم آغاز گردم
  • بقدر خون من مي نوش کن جام
    ببين در آخرت چونست سرانجام
  • بقدر خويش در کش جام معني
    مکن بدمستي و گفتار دعوي
  • اگر واقف شوي بس سر در آنجا
    حذر ميکن که ناگاهي تو رسوا
  • چو شه دربارگاه دل نشستست
    بروي غير او خود در ببستست
  • نبيند چون نشيند شاه گردد
    شه از وي در زمان آگاه گردد
  • ز عزت پايگاهش بر فزايد
    بجز شاهش به خاطر در نيايد
  • به از عزت نباشد در نمودار
    که عزت برتر است از کل انوار
  • مر ايشان گشت حاصل در يکي باز
    يقين ديدند هم انجام و آغاز
  • عيان ذات بنگر در دل و جان
    که از ذرات آمد جمله پنهان
  • دو عالم در تو و تو از دو بيني
    ز من درياب اگر صاحب يقيني
  • دو عالم آنزمان بيني تو در خود
    که يکسانت نمايد نيک با بد
  • بهر انديشه کاينجا گه تو کردي
    رهي در سوي آنحضرت ببردي
  • ره آسانست ليکن بي تو دشوار
    بکردستي در اينجا گه بيکبار
  • ره آسانست دشواري هم از تست
    رها کن صورت و در راه او جست
  • بپاکي راه حق بيشک توان يافت
    بپاکي در مقام جان جان يافت
  • ترا اين سر معني در نمودار
    بس است اين گر شوي از جان خبردارد
  • در اينجا گه نمودند و شدند دوست
    بيابد مغز آنگاهي يقين پوست
  • تو باطن پاک دارد از هر خيانت
    که عرضا عرضه کردم در امانت
  • تو باطن پاک ميدار از طبيعت
    بتقوي باش در عين شريعت
  • ز بي خوابي نهانشان در گشودند
    نگه کردند بيشک دوست ديدند
  • ز بيخوابي در اينجا قربت دوست
    گزيدند و برون رفتند از پوست
  • ز بيخوابي در اينجا راز مطلق
    شدند و آنگهي گفتند اناالحق
  • اناالحق آنزمان گفتند در ذات
    که بيشک جان جان شد جمله ذرات