167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • منم بينا و چشم جمله از من
    در اينجا گاه بين خورشيد روشن
  • بر قطب جهان بودم در ايندم
    يقين هم ميروم پيشش دمادم
  • کنون من آمده در ملک بغداد
    که اينجا کرده ام بر نفس خود داد
  • نمود من در اول دان و آخر
    نمودستم کنون هستي ظاهر
  • بسوزانم در اينجا ظاهرم من
    که بر هر شيي حقيقت قادرم من
  • کجا رفتست شبلي اينزمان هان
    که در يابد يقين کون مکان هان
  • اگر چه اينزمان شيخ زمان است
    نمود تو در اينجا او ندانست
  • ندانست او ترا از ناسپاسي
    تو در عصر زمان امروز خاصي
  • تو در بند غم و جاه و تيولي
    کجا يابي چو ما صاحب قبولي
  • بگويم با تو تا خود کيستي تو
    در اينعالم براي چيستي تو
  • تو نافرماني من کرده تو
    بمانده در حجاب و پرده تو
  • بصورت مانده اينجا مبتلائي
    از آن بيشک تو در خوف و رجائي
  • بصورت مانده در ملک بغداد
    نديدي هيچ معني را يکي داد
  • بدر کن از سرت سوداي اين جاه
    وگرنه باز ماني تو در اين چاه
  • بدر کن از سرت سوداي دنيا
    که با شادي شوي در سوي عقبي
  • بکش دردي در اينجا جوي درمان
    بياب اينجايگه از ما تو آسان
  • سوي شيخ کبير آن قطب عالم
    که او ميداند احوالم در ايندم
  • زهي معني زهي صورت زهي دم
    که چون او خود نباشد در دو عالم
  • در اشتر نامه من اين سر نگفتم
    ولي آن جوهر اينجا من بسفتم
  • چو منصور حقيقي رخ نمود است
    ترا در جان و دل گفت و شنودست
  • بگو با او همه راز نهانت
    که تا او باز گويد در ميانت
  • بگو با او تو درد دل در اينجا
    که درمانت کند ايماه شيدا
  • تو از وي بيخبر در سوي باغي
    گرفتستي ز ذات کل فراغي
  • چگويم تا تو در بند خودستي
    يقين دانم که با خود بت پرستي
  • خدا بشناس اکنون در حقيقت
    ببر از من تو اين گوي طريقت